تناجی
رودکی سمرقندی

شمارهٔ ۴۰

صَرصَر هجر تو، ای سرو بلندریشهٔ عمر من از بیخ بکند
پس چرا بستهٔ اویم همه عمر؟اگر آن زلف دوتا نیست کمند
به یکی جان نتوان کرد سؤالکز لب لعل تو یک بوس به چند
بفگند آتش اندر دل حسنآنچه هجران تو از سینه فگند