شمارهٔ ۱۱۳
هوش مصنوعی: این شعر درباره عشق، زیبایی و دردهای ناشی از آن است. شاعر به بوی گل و شوقی که به کشمیر دارد اشاره میکند و به وضعیت آزادی و شوق زندگی قناعت میپردازد. او همچنین از خطراتی که در زندگی وجود دارد صحبت میکند و هشدار میدهد که فریب عقل را نخوریم. احساسات عمیقش را نسبت به محبوبش بیان میکند و به رقص دل و زخمهای ناشی از عشق اشاره دارد. در نهایت، شاعری با دلی صداقت، از عدم توانایی در بیان دردهایش و محدودیتهایی که احساس میکند سخن میگوید.
به بوی خرقه گلم در چمن عنانگیر استز شوق شال سرم را هوای کشمیر است
هوش مصنوعی: بوی خرقهام مانند گل در چمن، مرا سرشار از شوق کرده است و به همین دلیل، شال سرم به سوی کشمیر تمایل دارد.
خزان به گلشن آزادگان ندارد راهنشاط اهل قناعت، بهار تصویر است
هوش مصنوعی: فصل پاییز نمیتواند به باغ آزادیخواهان راهی داشته باشد. کسانی که قناعت پیشه کردهاند، بهار را تنها در تصورات خود میبینند.
در آن دیار همان به که پرسشت نکنندکه مرغ نامه بر دوستان به هم، تیر است
هوش مصنوعی: در آن سرزمین بهتر است که از تو سوالی نپرسند؛ زیرا خبرهای دوستان مانند تیرهایی است که به یکدیگر پرتاب میشود.
به خان و مان نبرد ره کسی درین وادیکه آشیانه ی مرغش به شاخ نخجیر است
هوش مصنوعی: کسی در این مسیر به خانه و زندگیاش نمیرسد، زیرا که لانهاش در درختان شکارگاه است.
فریب عقل مخور، ایمن از گزند مباشکه ریشه ی نی این بیشه پنجه ی شیر است
هوش مصنوعی: فریب عقل را نخور و از خطر در امان نباش، زیرا ریشهی نی در این جنگل به دستان تند دلاوری چون شیر وابسته است.
ز جنبش سر زلف تو دل به رقص آمدکه ساز صحبت مجنون، صدای زنجیر است
هوش مصنوعی: از حرکت و زیبایی موهای تو، دل من به شور و شادی افتاد، زیرا موسیقی عشق مجنون به صدا درآمده و همچون زنجیری به گوش میرسد.
هلاک زخم تو گردم که رسم جانبازیز کشته ی تو به طاق بلند شمشیر است
هوش مصنوعی: من به خاطر زخم تو نابود میشوم، زیرا وفاداری واقعی از جانبازانی مانند من، با یادآوری قربانیانی است که به خاطر تو جانشان را فدای شمشیر کردهاند.
سلیم درد دل خود نمی توانم گفتسخن چو گریه مرا پیش او گلوگیر است
هوش مصنوعی: من نمیتوانم درد دلم را بیان کنم، چون وقتی گریه میکنم، گلویم را میفشرد و نمیتوانم حرف بزنم.