شمارهٔ ۱۲۸
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به بیان غم و اندوه خود میپردازد و خود را به عنوان یک گدای عاشق معرفی میکند که در کوچههای خرابات زندگی میکند. او از حالاتی نام میبرد که باده، آتش سوزانی برای اوست و گرچه عاشق باده پرستان شده، اما رغبتی به آن ندارد. به دلیل بخت بدش، تنها زیان دیده است و زخمهای زیادی بر جسم و جانش دارد. او به خواب سنگین معشوقهاش اشاره میکند و میگوید که زندگی در زیر آسمان پر از جمعیت و شلوغی است. در نهایت، شاعر به نقد وضعیت دنیای خود میپردازد و به این نکته میرسد که هیچکس نمیتواند در این دنیا به راحتی حرکت کند و از شعر خود انتظار تحسین دارد.
گدای کوی خراباتم و غمم این استکه باده آتش سوزان و کاسه چوبین است
هوش مصنوعی: من در کوی حسرت و غم، مانند گدا به سر میبرم و تنها دغدغهام این است که شراب، شوری آتشین دارد و ظرفی که در آن است، چوبین و ضعیف است.
مزاج باده پرستان گرفته ام در عشقبه جان ازان نبود رغبتم که شیرین است
هوش مصنوعی: من از اینکه در عشق به محبوبی گرفتار شدم، کاملاً آگاه هستم و این حالتی که پیدا کردهام به خاطر جذابیت شیرین او نیست.
ز بخت تیره به غیر از زیان مرا چه رسدهزار زخم بر اعضا و جامه مشکین است
هوش مصنوعی: از شانس بد من جز ضرر چیزی به من نمیرسد، هزار زخم بر بدنم است و لباس سیاه و غمگینی بر تن دارم.
خبر ز ناله ی جانسوز کوهکن داردچه شد که صورت شیرین به خواب سنگین است
هوش مصنوعی: کوهکن از نالههای دلسوزش خبر دارد و میداند که چه اتفاقی افتاده است که چهرهی زیبا در خواب عمیق فرورفته است.
عجب مدار به زیر فلک ز کثرت خلقهجوم کرده مگس، بس که خانه شیرین است
هوش مصنوعی: به عجب نیندیش که زیر آسمان، به خاطر جمعیت زیاد، مگسها هجوم آوردهاند؛ زیرا خانه بسیار شیرین است.
سر کسی که بجنبد به دهر، نیست سلیمدگر ز خواندن شعرم چه چشم تحسین است؟
هوش مصنوعی: هر کسی که در برابر حوادث زندگی موضع بگیرد و خود را به حرکت وادارد، دیگر نمیتواند به آرامش بپردازد. پس از شنیدن شعر من، چه انتظاری برای تحسین و ستایش دارم؟