شمارهٔ ۱۵۸
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از بیاعتنایی به کفر و دین سخن میگوید و بر این باور است که باید نقشی خوشتر از آنچه در صفاتش است، در زندگیاش داشته باشد. او تأکید میکند که در پایبندی به عشق و وفا، تلاش کرده و میراثی از عشق برای خود به جای گذاشته است. دل او از عشق معشوق دیوانه شده و او را راضی جلوه میدهد، و میگوید که بدون این دیوانگی عشق، زندگی معنا ندارد. شاعر به تنهایی و حسرت خود نیز اشاره میکند و میگوید که در دنیایی که کسی از عیوبش آگاه باشد، به عظمت خودش میرسد. در پایان، او این حقیقت را بیان میکند که حتی دوستان هم میتوانند به دشمنان تبدیل شوند و این وضعیت، همه عناصر جنون را فراهم میآورد.
سروکارم نه به کفر و نه به دین می بایسترقمی خوشتر ازین نقش جبین می بایست
هوش مصنوعی: من نه به باوری دینی وابستهام و نه به ناباوری. باید نشانی زیباتر از این اثر بر پیشانیم باشد.
آنچه بایست در آیین وفا، من کردماین قدر هست که بختم به ازین می بایست
هوش مصنوعی: من تمام تلاش خود را در وفاداری به جای آوردهام و اکنون جز این چیزی در توانم نیست که بگویم سرنوشت من باید بهتر از این باشد.
دل ز سودای تو دیوانه شد و خشنودمبی جنون عشق نکو نیست، چنین می بایست
هوش مصنوعی: دل من به خاطر عشق تو دیوانه شده و من از این جنون خوشحالم. بدون عشق، خوب بودن امکانپذیر نیست و این راهی است که باید طی شود.
در خیال تو مرا از هوس تنهاییخلوتی تنگتر از خانه ی زین می بایست
هوش مصنوعی: در تصور تو، دلم میخواهد که در تنهایی خودم فضایی حتی کوچکتر از خانهای شلوغ داشته باشم.
در جهان گر کسی از عیب خود آگه می بودپای طاووس چو بط پرده نشین می بایست
هوش مصنوعی: اگر کسی در این دنیا از عیبهای خود آگاه بود، باید مانند طاووس که در جلوهگریاش میدرخشد، فقط به صورت پنهان و دور از چشم دیگران زندگی کند.
دوست همصحبت دشمن شده، برخیز سلیمهمه اسباب جنون بود، همین می بایست!
هوش مصنوعی: دوست که باید محرم راز باشد، به دشمنی تبدیل شده است. باید بیدار شد که همه نشانهها و شرایط، دلیلی بر جنون و بیتابی است و این وضعیت اجتنابناپذیر بوده است.