شمارهٔ ۱۷۶
هوش مصنوعی: این شعر درباره بیاحساسی و سردی جامعه نسبت به زیباییهای حقیقی و عشق صحبت میکند. شاعر از گمشدن عواطف و احساسات در میان مردم گلایه دارد و به بیتوجهی انسانها به زیبایی و عشق اشاره میکند. او میگوید که با وجود ظواهر زیبا، در عمق وجود آنها خودخواهی و بیاحساسی حاکم است. شاعر همچنین از سرخوردگی و تنهایی خود در میان این افراد میگوید و اینکه هیچ کس شایستهای برای درک او وجود ندارد. در نهایت، او بیان میکند که در میان ظاهر زیبا، عمق احساسات و شور و شوق واقعی کمرنگ شده است.
سخن ما که بتان را غم کس یک مو نیستبا همه سنگدلان است، همین با او نیست
هوش مصنوعی: سخن ما در مورد مشکلات دلتنگی بتان، برای کسی اهمیتی ندارد و حتی کسانی که به سختی میسنگند، این موضوع برایشان مهم نیست.
شرح مخموری آن چشم چه سان بنویسمقلم نرگس مست و ورق آهو نیست
هوش مصنوعی: چطور میتوانم زیبایی و جذبهی چشم مست او را توصیف کنم در حالی که نه کلمات کافی دارم و نه صفحهای برای نوشتن این احساسات؟
مستی از چهره برافروختن ما گل کردورنه چون لاله، می ساغر ما را بو نیست
هوش مصنوعی: اگر چهره ما در حال سرخوشی و شادی باشد، مانند گل شکفته میشود، وگرنه مثل لالهای که در عطر و بوی ساغر ما تاثیری ندارد، از یک مستی بیخبر خواهد بود.
مطلب کام که در کشور هند ای درویشتن مردم همه چرب است، ولی پهلو نیست
هوش مصنوعی: در کشور هند، زندگی مردم به خوبی و رغبت پیش میرود، اما در عین حال، در کنار این رفاه، مشکلاتی نیز وجود دارد که باید به آنها توجه کرد.
زین حریفان فرومایه، کسی قابل آنکه نهم سر به سر او، بجز از زانو نیست
هوش مصنوعی: از میان این رقبای بیمقدار، هیچکس شایسته نیست که سر به سر او بگذارم، به جز اینکه خودش به زانو درآید.
می کشیدن به سر کوچه و بازار، سلیماز حریفان همه نیکوست، ز ما نیکو نیست
هوش مصنوعی: در کوچه و بازار، افرادی خوب هستند که میتوان به آنها اعتماد کرد، اما از میان ما کسی نیست که به خوبی آنها باشد.