شمارهٔ ۱۸۸
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از حالتی از غفلت و بیتوجهی سخن میگوید که همچون خضر، در حالی که کشتی در دریا در حال غرق شدن است، نشسته است. او به ناامیدی و غم نزدیکتر میشود و احساس میکند که نمیتواند از این وضعیت دور شود. شاعر به خود میگوید که مانند موجی بیباک باید در دریا مبارزه کند و نمیشود همیشه بر ساحل نشسته و انتظار بهبود داشت. او به تغییرات محیطی اشاره میکند و اعتقاد دارد که باید در برابر مشکلات ایستاد و خود را از این حالت بیتحرکی رها کرد. در نهایت، او از نبود آشنایان در دیار خود گلایه میکند و میپرسد که تا کی باید در این حالت سکون و انتظار بماند.
تا به کی ای خضر خواهی این چنین غافل نشستکشتی دریا کشان از لای خم در گل نشست
هوش مصنوعی: تا کی میخواهی مانند خضر، غافل و بیتوجه به وضعیت اطراف بمانی؟ کشتیای که در دریا در حال حرکت است، به دلیل غفلت و بیتوجهی در گل و لای گرفتار شده است.
می شود نزدیکتر، غم را کنم از خود چو دورگرد اگر برخاست از دامن مرا بر دل نشست
هوش مصنوعی: میتوانم غم را از خود دور کنم و اگر از دامنم برخواست، دوباره بر دل من نشیند.
خویش را چون موج بی باکانه بر دریا زدیممی توان تا چند همچون گرد بر ساحل نشست؟
هوش مصنوعی: خود را بدون هیچ ترسی مانند موجی بر دریا زدیم. تا کی میتوانیم مانند گرد و غبار بر ساحل بمانیم و بیحرکت باشیم؟
چون تذروی کآشیان تبدیل سازد، می شودقالب مجنون تهی، لیلی چو در محمل نشست
هوش مصنوعی: وقتی که مرغی به لانهاش تغییر میدهد، مجنون دیگر همچون قبلا نیست و لیلی وقتی بر روی تخت سوار شد.
آشنایی از دیار ما نمی آید سلیمبر سر ره می توان تا چند چون منزل نشست؟
هوش مصنوعی: آشنا از جایی که ما هستیم نمیآید. سلیم (چه انسان خیرخواه و پاکی) تا چند میتواند در راه باشد، وقتی که در جا به جا نشستهای؟