شمارهٔ ۶۵۷
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به جستجوی معشوق و تأثیر عشق بر زندگیاش میپردازد. او با اشاره به سفید شدن موی خضر (شخصیتی حکیمی که به دانایی مشهور است) در پی عشق، به عکسالعملهای جسمانی و روحی خود در اثر عشق اشاره میکند. او از مشقتها و انتظارهایی که دارد میگوید، و آن را به خواب و بیداری تشبیه میکند. با بیان اینکه حتی در پیری همچنان به یاد عشق و زیبایی گذشته است، به تقابل بین پیری و جوانی اشاره میکند. در نهایت، حسرتی نیز از فقدان معشوق و بیوفایی او احساس میکند.
شد موی خضر در طلبت جابه جا سفیدما را ز موی سر شده تا خار پا سفید
هوش مصنوعی: موی خضر در پی تو به سفیدی تغییر کرده است، در حالی که موهای سر من نیز به سفیدی موی پایم درآمده است.
سر رفته است و از سر کویش نمی رومرحمت برین ثبات قدم، روی ما سفید!
هوش مصنوعی: از دست رفتهام و از کنار خانهات نمیروم. ای رحمت بر این استقامت در قدم، چهرهام روشن و با آرامش است!
چون شاخ یاسمن ز خرام تو سرو رابر تن ز شست و شوی عرق شد قبا سفید
هوش مصنوعی: به خاطر زیبایی و جذابیت تو، درخت سرو مانند گلی یاسمن که از لطافت تو شگفتزده شده، تحت تأثیر قرار میگیرد و لباس سفید خود را به خاطر عرق و تلاش از رنج و زیبایی تو عوض میکند.
ای مشت استخوان چه به جا مانده ای، که شددر راه انتظار تو چشم هما سفید
هوش مصنوعی: ای تودهای از استخوانها، چه چیزی از تو باقی مانده است که در مسیر انتظار تو، چشمهای هما سفید نور را به خود دیدهاند؟
پیریم و طفل خنده به تدبیر ما کندچون صبح، موی ما شده در آسیا سفید!
هوش مصنوعی: ما پیر شدهایم و کودکی در حال خندیدن به تدبیر ماست، مثل صبح که موی ما در آسیاب سفید شده است.
چشمی سیاه ساخته بودم برو سلیماز گریه کرد عاقبت آن بی وفا سفید
هوش مصنوعی: چشمی سیاهم را ساخته بودم، اما در نهایت آن شخص بیوفا از روی دلسوزی، به خاطر گریهام، به من خیانت کرد و در نتیجه، دلش سرد و بیاحساس شد.