شمارهٔ ۴۷ - در باب منع بواب که اجازهٔ آمدن نداد
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به نوعی از یک مقام یا صاحب قدرت اشاره میکند که میخواهد مانع ورود بیگانگان به محفل و بزم خود شود. شاعر خود را به عنوان یک عنصر در این محفل معرفی میکند و بیان میکند که او شایسته نیست برای خود داستانی بسازد. او از صاحب قدرت میخواهد که مانع کسی شود که در مانع شدن او ایجاد مشکل میکند، زیرا در این جمع نیازی به پروانگی و احساسات واضح وجود ندارد.
صاحبا! مقصود صاحب دولتان از پرده دارغیر ازین نبود که او مانع شود بیگانه را
هوش مصنوعی: دوست عزیز! هدف صاحب قدرت از نگهداری پرده، هیچ چیز جز جلوگیری از ورود بیگانه و بیاجازه نیست.
من که چون دود سپندم خانه زاد بزم تونیست لایق تا به من هم خواند این افسانه را
هوش مصنوعی: من همچون دودی در آتش هستم و وجودم به بزم تو تعلق ندارد؛ این داستان تنها برای من نیست که در جمع شما خوانده شود.
منع کن او را ز مانع گشتن من، زان که نیستحاجت پروانگی در انجمن پروانه را
هوش مصنوعی: او را از موانع دوری کن، زیرا پروانگی برای پروانه در جمع پروانهها ضرورتی ندارد.