شمارهٔ ۱۸
هوش مصنوعی: این شعر به احساس عشق و longing (دلتنگی) میپردازد. شاعر از یار خود میخواهد که اگر به نزد او بیاید، نشان دهد که آیا دلش برای او تپیده است یا نه. او آرزو دارد که در لحظهای از شوق یار به هوش بیاید و میخواهد که دلش نسوزد و از خاکستر عشق رنج نبرد. شاعر ناراحتی و سوز دل خود را بیان میکند و از یار میخواهد که به او جرعهای از محبت بدهد تا به آرامش برسد. او اشاره میکند که در پی زخمهای عشق، چشمانش خشک نشدهاند و دلش سوخته است. شاعری همچنان در پی محبت و وصال یار است و به ملامت و دشواریهایی که عشق به همراه دارد اشاره میکند. در پایان، به تسلط زلف یار بر دل و عدم توانایی در رهایی از عشق اشاره میکند.
ما چنین بیخود اگر یار رسد بر سر ماکه خبر می دهد ار دل نتپد در بر ما؟
هوش مصنوعی: اگر محبوب به سراغ ما بیاید و در کنارتان باشد، حتی اگر دل ما نیز نلرزد، او به ما خبری میدهد که دلیلی برای خوشحالی خواهد بود.
لحظهای باش که از شوق تو آییم به هوشگر پی پرسش ما آمدهای بر سر ما
هوش مصنوعی: لحظهای باش که به خاطر شادی و شوق تو به خود بیایم. اگر برای پرسیدن حال ما آمدهای، در کنار ما بمان.
تا دل سوخته خاکستر گلخن نشودننهد تن سگ کوی تو به خاکستر ما
هوش مصنوعی: تا زمانی که دل سوختهام به خاکستر تبدیل نشود، بدن این سگ در کوی تو به خاکستر ما نخواهد پیوست.
جرعهای بخش که چون لاله ز غم سوختهایمتا به کی بشکنی از سنگ ستم ساغر ما
هوش مصنوعی: به من قدری از جام عشق بده که مانند لاله از درد دلم سوختهام، تا کی باید تحمل کنم و از سنگ دلانی که به ما ستم میکنند، رنج ببرم؟
تن ز غم خاک شد و دیده ز نم خشک نشدآه از این سوز دل و وای ز چشم تر ما
هوش مصنوعی: تنم از غم به خاک افتاده و چشمانم هنوز خشک نشدهاند. آه از این درد دل و ناله از چشمان پرآب ما.
زان دل از میوه بستان سلامت کندیمکه بود سنگ ملامت چون سگان در خور ما
هوش مصنوعی: از دل شاداب و پرثمر خود به خوبی برخوردار شدیم، زیرا مانند سگها با سختی و انتقاد مواجه نشدیم.
در ما بسته زلفین بتان شد اهلیحلقه کعبه گرفتن نگشاید در ما
هوش مصنوعی: در ما زلفهای زیبای بتان بسته شده است و این موضوع باعث میشود که حلقه کعبه را هم نتوانیم بگیریم و در حقیقت، در ما چیزی گشوده نخواهد شد.