شمارهٔ ۵۸
هوش مصنوعی: این شعر از دلتنگی و عشق عمیق شاعر به معشوق حکایت میکند. شاعر در روزگار جدایی و فراق، احساس میکند که نگاه معشوقش برای او ضروری است و وجودش را بدون او زهرآگین توصیف میکند. او از تلخی و درد جدایی میگوید و به یاد شبهایی میافتد که معشوق در کنار او بود. اکنون آن لحظات خوش، به یاد و خیال معشوق بدل شده و شاعر در غم فراق غرق شده است. او حتی از حالت خواب و بیداری خود سخن میگوید، چون در خیالاتش همیشه با معشوقش در گفتگوست. در نهایت، او به شدت احساس تشنگی و نیاز به وصل معشوق را بیان میکند و نشان میدهد که عشقش چقدر عمیق و غیرقابل تحمل است.
هوای دیدنت ای ترک تند خوست مرانگاه کن که هلاک خود آرزوست مرا
هوش مصنوعی: ای دلبر تندخو، من همیشه در آرزوی دیدن تو هستم. فقط یک بار به من نگاه کن، زیرا این نگاه تو برایم همانند مرگ است که آرزویش را دارم.
من شکسته چنان تلخ کامیی دارمکه آب بی لب تو زهر در گلوست مرا
هوش مصنوعی: من دردی عمیق دارم و چون تو را در کنارم نمیبینم، حتی آب بیمزه و بیطعم هم برای من زهرآلود شده است. این غم و شکستگی در وجودم به اندازهای است که هر چیزی را تلخ و دردناک میسازد.
تنم به خواب عدم رفت و همچنان بینمکه با خیال لبت دل به گفتگوست مرا
هوش مصنوعی: بدن من در خواب مرگ رفته، اما هنوز در خیال لبهای تو با دل خود صحبت میکنم.
از آن شبی که چو گل در کنار من بودیهنوز خرقه صد پاره مشکبوست مرا
هوش مصنوعی: از زمانی که مانند گل در کنار من بودی، هنوز هم بویی خوش و عطر گلی را در وجودم حس میکنم، گرچه حالا ممکن است حال و روزم خوب نباشد.
کنون که برق فراقم چو نخل بادیه سوختچه وقت سبزه و گشت کنار جوست مرا
هوش مصنوعی: اکنون که به خاطر دوری تو دلم به آتش سوخته، دیگر در چه زمانی میتوانم به سرسبزی و شادابی کنار جویباری دست یابم؟
جگر کبابم و مخمور و تشنه لب امشبدل پیاله ندارم سر سبوست مرا
هوش مصنوعی: امشب حال و روزم بسیار بد است؛ دلم پر از آتش است و در عین حال مست و تشنه هستم. هیچ چیزی برای آرامش من نیست و این حال خرابم به خاطر یک ظرف خاص است که بدان نیاز دارم.
چنان فرو شده ام در خیال او اهلیکه وصل دوست نماید خیال دوست مرا
هوش مصنوعی: من آنقدر در خیال او غرق شدهام که انگار تنها خیال او میتواند من را به وصال دوست برساند.