شمارهٔ ۶۸
هوش مصنوعی: این شعر درباره عشق و دلبستگی عمیق به محبوب است. شاعر احساسات خود را نسبت به زیبایی محبوب بیان میکند و میگوید که دیگران از غم او همچون درختان آزادهاند، اما او تنها کسی است که دلش از عشق میسوزد. او به تمثیل شمع و پروانه اشاره میکند و بیان میکند که عشق او همچون آتش سوزندهای است که دیگران را تحت تأثیر قرار نمیدهد. همچنین، شاعر به این نکته اشاره میکند که برعکس دیگران، چارهای جز مرگ برای عاشقان نیست و آنها در یاد محبوبشان در دنیایی از غم و غصه زندگی میکنند. در پایان، به امید لبخند مجدد محبوب و بازگشت عشقش اشاره میشود.
پیش از آن کین گرد هستی سر زند از خاک مابا رخ خوبت نظر میباخت چشم پاک ما
هوش مصنوعی: قبل از اینکه این گرد و غبار وجود بر روی ما نشیند، چشم پاک ما به زیبایی تو خیره شده بود.
دیگران از داغت ای گل همچو سرو آزادهاندبرق رخسارت نسوزد جز خس و خاشاک ما
هوش مصنوعی: دیگران به خاطر غم تو، ای گل، مثل سروهایی آزاد هستند و زیبایی چهرهات جز خس و خاشاک ما را نمیسوزاند.
آتش سوزندهای ای شمع و ما پروانهایمگرد آتش کس نگردد جز دل بیباک ما
هوش مصنوعی: ای شمع، تو آتشی و ما شبیه پروانهایم که دور آتش میچرخیم. اما هیچکس جز دل شجاع ما به این آتش نزدیک نمیشود.
غیر شمع از اهل مجلس کس دلش بر ما نسوختدر دل خوبان نگیرد آه آتشناک ما
هوش مصنوعی: غیر از شمع، هیچکس در میان حضار دلش به حال ما نسوخت. در دل خوبان، آه سوزناک ما جایی ندارد.
جان بیماران دل را جز اجل چاره نبودگر اجل بر دیگران زهرست شد تریاک ما
هوش مصنوعی: جان بیماران را جز مرگ چارهای نیست، اگر مرگ برای دیگران سم به حساب آید، برای ما مانند تریاک است.
در گلستان جهان زان روی خاک ره شدیمتا به یاد لالهرویان گل دمد از خاک ما
هوش مصنوعی: ما در این دنیای زیبا، به خاطر یاد لالهرویا، بر روی زمین به خاک افتادهایم تا دوباره گلها از خاک ما بروید.
غم مخور اهلی ز چاک سینه کز اقبال عشقیوسف جان سر زند آخر ز جیب چاک ما
هوش مصنوعی: نگران نباش، ای اهلی، از زخمهای سینهات. چون سرانجام برکت عشق یوسف جان، از چاک لباس ما بیرون خواهد آمد.