شمارهٔ ۱۰۵
هوش مصنوعی: این شعر درباره عشق و احساسات عمیق عاشقانه است. شاعر میگوید که زیبایی و جذبه معشوق براش به گونهای خاص و متفاوت است. او به درد و رنج عاشقانی که بر اثر عشق میسوزند اشاره میکند و میگوید که گریه و ماتم آنها نشاندهنده عمق عشقشان است. همچنین، شاعر به مقام و ارزش معشوق اشاره دارد و بیان میکند که نشانه عشق و عشقورزی، حتی اگر عیب به نظر بیاید، در واقع هنر است. در نهایت، او تفاوت میان اهل نظر (عاقلان) و اهل ورع (زاهدان) را به بحث میگذارد و یادآور میشود که عشق یک امر والا و ارزشمند است.
گرچه حسن همه کس آفت اهل نظرستحسن خورشید مرا جذبه مهری دگرست
هوش مصنوعی: اگرچه زیبایی دیگران برای اهل نظر مشکل ایجاد میکند، زیبایی خورشید من مرا به عشق و محبت دیگری میکشاند.
جگرش پاره کند گر نکند گریه خونعاشق سوخته را کاین همه خون در جگرست
هوش مصنوعی: اگر عاشق سوخته نتواند گریه کند، دلش را از درد پاره خواهد کرد، چون این همه خون در دلش جمع شده است.
ماتم سوخته خویش بود گریه شمعاینقدر هست که پروانه زخود بی خبرست
هوش مصنوعی: گریهی شمع ناشی از سوختن و ماتم اوست. این گریه به اندازهای است که پروانه از حال و هوای خود بیخبر است.
منت خاک رهت بر سرما تنها نیستهرکجا هست غبار قدمت تاج سرست
هوش مصنوعی: محبت و دلسوختگی من نسبت به تو تنها به خاطر وجود تو نیست، بلکه در هر جا که باشی، عشق و ارادت من به تو همچون تزییناتی ارزشمند بر سر من است.
گل چنان ساغر می خورد که کس بوی نبرددرد سرها همه از نعره مرغ سحرست
هوش مصنوعی: گل به قدری در نوشیدن ساغر ماهر و متبحر است که هیچ کس بوی کُشته شدن را حس نمیکند و همه درد و زخمها از فریاد مرغ سحر ناشی میشود.
دامن افشان زرهت زاهد و ما سرمه کشانفرق از اهل نظر و اهل ورع این قدرست
هوش مصنوعی: دامن زرهی تو در دست زاهدان افتاده و ما با سرمهکشیدن بر پیشانی خود از دیگران متمایز شدهایم. تفاوت ما این است که اهل نظر و اهل ورع به وضوح مشخص هستند.
عشق و رسوایی اگر عیب بود پیش کسانعیب اهلی مکن ای خواجه که اینش هنرست
هوش مصنوعی: اگر عشق و رسوایی در نظر دیگران عیب به حساب میآید، تو این را عیب ندان و خود را محدود به آن نکن، چون در واقع این موضوع هنری بزرگ است.