شمارهٔ ۱۱۳
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به شدت به وصال معشوق اشاره دارد و میگوید جز با او هیچ چیز برایش ارزش ندارد. او احساس تنهایی و بیقراری میکند و هر جایی که میرود آرامش نمییابد. شاعر نگران انتقادات دیگران است و از طعنهها به دلتنگی میرسد. همچنین میگوید که اثری از او فرستاده شده که از هر چیز بزرگتر است، اما خود او به جز یاد معشوق هیچ چیزی را نمیپسندد. در نهایت، او آرزو دارد که جانش را در راه وصال معشوق فدای کند، در حالی که احساس میکند به این وصال نمیتواند برسد.
جز از وصال تو با کس سر وصولم نیستبه جز قبول تو هیچ از جهان قبولم نیست
هوش مصنوعی: به جز بودن با تو، هیچ چیز دیگری برایم ارزش ندارد و بدون پذیرش تو، هیچ چیز از این دنیا برایم قابل قبول نیست.
اگرچه بی تو به هر سر چو باد می گردمبه هیچ منزل راحت سر نزولم نیست
هوش مصنوعی: با اینکه بدون تو در هر جا میروم و مانند باد در حال حرکت هستم، اما هیچجا آرامش و راحتی برایم وجود ندارد.
زدست طعن چنان سر به جیب از آن دارمکه تاب سرزنش مردم فضولم نیست
هوش مصنوعی: به خاطر انتقادات و تازیانههای زبان مردم، به شدت احساس خجالت و ناراحتی میکنم و دیگر تاب تحمل سرزنشهای آنها را ندارم.
که نامه ام به تو آرد که برتر از عرشیبغیر طایر همت کسی رسولم نیست
هوش مصنوعی: پیام من به تو میرسد که برتر از عرش، هیچ فرستندهای چون من نیست.
بجز خیال دو آهوی تو من محزونکسی ملال گذار دل ملولم نیست
هوش مصنوعی: به جز تصور دو آهوی تو، هیچکس دیگری برای من غم و اندوهی ندارد. دل بیقرارم تنها به خاطر توست و از غیر تو هیچ رنجی ندارم.
بر آن سرم که بمیرم بر آستان اهلیچو در حریم وصالش ره دخولم نیست
هوش مصنوعی: من آمادهام که در درگاه محبتش جان بدهم، چون در فضای وصالش، جایی برای ورود من وجود ندارد.