شمارهٔ ۱۳۳
هوش مصنوعی: این شعر به احساسات عاشقانه و درد و شوق شاعر اشاره دارد. شاعر از معشوق خود میخواهد که نگاهی به او بیندازد؛ زیرا همین یک نظر برای او کافی است. او به تشنگی قلبش اشاره میکند و میگوید حتی اگر چشمنوش خضر در دسترس نباشد، همین یاد معشوق میتواند تسکین دهنده باشد. شاعر از دسترسی نداشتن به معشوق شکایت دارد و میگوید اگرچه نتواند او را در آغوش بگیرد، خیال او برایش کافی است. در پایان نیز به این نکته اشاره میکند که حتی اگر کسی به عشقش نرسد، یاد آن معشوق همیشه در دل خواهد ماند. اشعار نشاندهندهی عمیقترین احساسات انسانی و کششهای عاشقانه است.
از نرگس توام نظری ای پسر بس استچشمی به من فکن که مرا یک نظر بس است
هوش مصنوعی: از نگاه تو، ای پسر، تنها یک نگاه کافی است برای من. من به یک اشاره از چشمان تو محتاجم.
گر آب خضر نیست جگر تشنه تو راپیکان آبدار تواش در جگر بس است
هوش مصنوعی: اگر آب زندگیبخش خضر وجود ندارد، پس تیر آبدار تو که در دل تشنگیام نشسته، کافی است.
ای آنکه محرمی بر آن شوخ سعی کنچندانکه نام من ببری اینقدر بس است
هوش مصنوعی: ای کسی که به خاطر آن معشوق خاص به خود میبالید، تلاش کن به اندازهای که نام من را بر زبان میآوری، همین اندازه کافی است.
دستم نمی رسد که به بر گیرمت ولیدست خیال تو مرا در کمر بس است
هوش مصنوعی: نمیتوانم به تو نزدیک شوم و تو را در آغوش بگیرم، اما خیال تو برای من کافی است و همیشه در قلبم حضور داری.
کی وصل گل به مرغ گرفتار می رسدبویی که میرسد ز نسیم سحر بس است
هوش مصنوعی: گاهی اوقات روح و دل انسان از زیباییهایی همچون گل و پرندهای محبوس، بویی دلنشین به مشام میرسند که تنها با لطافت و آرامش صبحگاهی قابل درک است. این احساس زیبا و دلانگیز به تنهایی کافی است تا انسان را سرشار از شوق و عشق کند.
باشد که ناله یی بکند در دل تو کاراز صد هزار ناله یکی کارگر بس است
هوش مصنوعی: شاید یک صدای دلانگیز در درونت بپیچد که از هزار ناله، تنها یکی میتواند تأثیری واقعی داشته باشد.
گر خاک رهگذار تو اهلی نشد زبختاورا به چشم گردی از آن رهگذر بس است
هوش مصنوعی: اگر خاک جادهات به کسی وفادار نماند، همین که او تو را با نگاهی ببیند، برایش کافی است.