شمارهٔ ۱۴۶
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به عشق و فراق میپردازد. او بیان میکند که اگر سرش خاک راه دوست شود، هیچ باکی نیست و نشان میدهد که در این راه، ارزش و اهمیت خاک را نمیتوان نادیده گرفت. او از درد و رنجی که عشق به او داده، سخن میگوید و میگوید که وجودش به خاطر عشق آسیبدیده است. شاعر به سمت خدا و «خضر» به عنوان نماد نجاتدهنده و آب حیات دعا میکند و از دل تشنه خود میگوید. همچنین، اشاره به شمعی میکند که از آلودهگی رنج میبرد، در حالی که سرو آزاد است و پاکی دارد. در انتها، شاعر به حال خود به خاطر دوری معشوق و غم عشق مینگرد و آرامش را در این دنیا غیرممکن میبیند.
گر شد سر ما خاک ره دوست چه باک استای خاک بر آنسر که درین راه نه خاک است
هوش مصنوعی: اگر سر ما به خاطر دوست بر خاک بیفتد، چه اشکالی دارد؟ ای خاک، بر آن سر که در این مسیر، دیگر چیزی جز خاک نیست.
از بسکه بناخن همه دم سینه خراشمهم خرقه و هم سینه و هم دل همه چاک است
هوش مصنوعی: به دلیل درد و رنجی که از درونم احساس میکنم، هم لباس و هم سینه و هم قلبم همهی آنها پاره و زخمدار شده است.
در اشک چو طوفان من افلاک فرورفتطوفان محبت زسمک تا به سماک است
هوش مصنوعی: در اشکهای من مثل یک طوفان، آسمانها را زیر و رو کرد. عشق به قدری شدید بود که از زمین تا ستارههای بالا را در بر گرفت.
ای خضر که بر آب حیات است ترا دستدریاب دل تشنه ما را که هلاک است
هوش مصنوعی: ای خضر، که بر آب زندگی دست داری، دل تشنه ما را دریاب که در حال هلاکت است.
از دامن آلوده بود شمع چنین زارآزاده بود سرو که با دامن پاک است
هوش مصنوعی: شمع به خاطر کثیف بودن دامنش اینطور غمگین و افسرده است، در حالی که سرو، که دامنش پاک است، آزاد و خوشحال است.
بی روی تو مه صحبت عاشق فرحش نیستسرمست تو در بزم طرب غمزده ناک است
هوش مصنوعی: اگر تو در کنارم نباشی، هیچ لذتی از صحبت با دیگران برای عاشق وجود ندارد. وقتی مست عشق تو هستم، هیچ شادی و سرخوشی برایم در مجالس شادمانی وجود ندارد.
اهلی نشد آسوده دل از طارم افلاکآسایش مخور غم از طارم تاک است
هوش مصنوعی: دل شاد و آرامی نمیتوان یافت که از آسمانها بیخبر باشد، پس آرامش نداشته باش و غمگین نشو، زیرا این دنیا همانند تاکی است که پر از غم و اندوه است.