شمارهٔ ۱۷۰
هوش مصنوعی: شاعر در این متن از احساسات عمیق خودش سخن میگوید. او میگوید که بلبل از سوز درونش آواز میخواند و گل از اشکهای او رنگ میگیرد. او به محبوبش اشاره میکند که همچون ساقی، شراب و موسیقی را به او هدیه میدهد. شاعر احساس ناتوانی میکند و بازگشت به معشوق را دشوار میداند. همچنین، از آزارهایی که رقیبش به او میرساند و سنگهایی که در مسیرش به او پرتاب میشود، حرف میزند. در نهایت، او از رنج و محنتی که در دل دارد، مانند رختی که بر تن میکند، سخن میگوید.
بلبل زسوز زار من آهنگ برگرفتگل هم زخون دیده من رنگ برگرفت
هوش مصنوعی: بلبل به خاطر نالهی جانسوز من شروع به خواندن کرد و گل نیز از اشک چشمانم رنگ گرفت.
خوش آنکه یار زهره جبین گشت ساقیمآخر نهاد جام می و چنگ برگرفت
هوش مصنوعی: خوشا به حالی که محبوب منجلی با زیباییهایش آمد و سرانجام لیوان شراب را در دست گرفت و ساز را برداشت.
من ناتوانم از ره من کعبه مرادرنج ره و مشقت فرسنگ برگرفت
هوش مصنوعی: من ناتوانم و از راه خود به هدفم نمیرسم و برای رسیدن به آن، زحمت و سختیهای زیادی را باید تحمل کنم.
آشفته ساخت چو سگ دیوانه ام رقیبکز هر طرف که دید مرا سنگ برگرفت
هوش مصنوعی: رقیب مانند یک سگ دیوانه مرا آشفته و بیقرار ساخت، به طوری که از هر طرف که مرا میدید، همچون سنگی آماده به پرتاب میشد.
جان بلاکش از تن اهلی چو رخت بستصد گونه محنتش ز دل تنگ برگرفت
هوش مصنوعی: آن کسی که در راه عشق دچار سختی و درد است، وقتی که جانش از تن جدا میشود، بارهای زیادی از رنج و محنت را از دل تنگش برمیدارد.