شمارهٔ ۲۷۳
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به عشق و دلتنگی خود اشاره میکند و میگوید که تا زمانی که یاد و حضور محبوب در ذهنش باقی است، احساس تنهایی نمیکند. او به زیباییهای وصال و آتش عشق اشاره میکند و از محبوب میخواهد که بیاید و ارتباطشان را دوباره برقرار کند. شاعر به تقابل عشق و دردهای ناشی از جدایی نیز پرداخته و از حالتی از خسران و غم در باغی که به نظر میرسد خالی و بیحاصل شده، سخن میگوید. همچنین او ادعا میکند که اگر فرصت صحبت و حکایت باشد، هنوز قصهها و احساسات عمیق دیگری برای بیان دارد.
تو آفتابی و تا ذره یی ز من باقی استمرا هوای تو ایشمع انجمن باقی است
هوش مصنوعی: تو مثل خورشید هستی و تا زمانی که یک ذره از وجود من باقی است، عشق و یاد تو در دل من همیشه خواهد ماند.
چراغ وصل گر از مهر می کنی روشنبیا بیا که هنوز آتشی ز من باقی است
هوش مصنوعی: اگر با محبت و عشق خود چراغ وصال را روشن کنی، بیا و بیا که هنوز آتشی از عشق من باقی مانده است.
بنای میکده طوفان عشق کند ولیهنوز آتش سودای برهمن باقی است
هوش مصنوعی: بنا و ساخت میکده به خاطر عشق و جذب آن ایجاد میشود، اما کماکان آتش تمایلات و آرزوهای درونی هنوز در دل ادامه دارد.
کنون به گشت چمن باغبان درم بگشایکه گل برفت و خس و خار در چمن باقی است
هوش مصنوعی: حال که باغبان به دور چمن میگردد، در را برایش باز کن تا بیاید، زیرا گلها رفتهاند و فقط علف و خار در چمن باقی مانده است.
ز جور زلف تو اهلی سخن دراز نکردوگر مجال حکایت بود سخن باقی است
هوش مصنوعی: به خاطر بیرحمی موهای تو، دیگر هیچکس کلامی دراز و طولانی نتوانست بگوید. اما اگر فرصتی برای روایت کردن بود، داستانهای زیادی باقی مانده است.