شمارهٔ ۳۲۶
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به عشق و فقدان یوسف اشاره میکند. او میگوید که بوی یوسف برای پدرش شناخته نشده و خودش نیز به قدری غرق در گمشدگی است که هیچکس بوی او را حس نمیکند. شاعر بیان میکند که محبت به یوسف او را به جایی رسانده که هیچکس مانند او نمیتواند این احساس را تجربه کند. همچنین، به تلخی چشمان یوسف و تأثیرش بر جان شاعر اشاره میکند که حتی جانش را فدای او میکند. زندگی شاعر در کنار عشقش به یوسف صرف شده، ولی در نهایت احساسی از تنهایی و بیکسی دارد، حتی با وجود وفاداریهایش.
یافت از یوسف پدر بویی اگر رویش نیافتیوسف من آنچنان گمشد که کس بویش نیافت
هوش مصنوعی: اگر پدر به بوی یوسف دست یافته، ولی یوسف را نمیبیند، من نیز به قدری در گمراهی هستم که کسی بوی مرا حس نمیکند.
خاک شو گر مهر ازو داری کز آن خورشید رخهرکه خاک ره نشد یکذره ره سویش نیافت
هوش مصنوعی: اگر به کسی عشق و محبت داری، باید humble و خاکی باشی. زیرا از آن خورشید درخشان (محبوب) هرکسی که در مسیر آن افتاده و خاکی نشده، هرگز به او نزدیک نخواهد شد.
کشته او از محبت تا کسی چون من نشدمعجز عیسی ز سحر چشم جادویش نیافت
هوش مصنوعی: محبت او باعث شده که هیچکس دیگری مانند من کشته عشقش نشود. مانند معجزه عیسی، هیچکس نتوانسته از جادوی چشمانش بهرهمند شود.
جان شیرینم فدایش کرد و هرگر جان منیک نظر بی زهر چشم از تلخی خویش نیافت
هوش مصنوعی: جان شیرینم را فدای او کردم و هرگز نتوانستم بدون تلخی نگاه او، از جانم لذت ببرم.
عمر اهلی گرچه در پای سگانش صرف شدمردمی در هیچکس غیر از سگ کویش نیافت
هوش مصنوعی: عمر اهلی، اگرچه در کنار سگان گذشت، اما او انسانی را در هیچکس غیر از سگهای کوی خود نیافت.