شمارهٔ ۳۲۸
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر میگوید که در هر سوی او کسی با زیبایی و مهری خاص وجود دارد. او با اینکه از همه چیز آسوده شده، اما دلش هنوز آواره و درگیر معشوقی خاص است. شاعر به آرامی اشاره میکند که در مسیر خوبان، دلش به شدت دچار عشق و آسیب است، به طوری که مانند پرندهای بیچاره در حال پرواز است. او به وضعیت خود و تأثیر عشق بر زندگیاش پرداخته و نهایتاً به خویش میگوید که نیازی به چیزهای دنیوی ندارد، زیرا آنها کیمیای عشق و دلدادگی را در خود دارند.
بازم ز هر طرف مه رخساره کسی استدل با کسی و دیده بنظاره کسی است
هوش مصنوعی: هر سو که نگاه کنی، چهرهای زیبا و دلنواز دیده میشود که دلها به آن مشغول است و چشمها به تماشای آن معطوف شدهاند.
آسوده گشتم از همه عالم ولی دلمآواره است و هر نفس آواره کسی است
هوش مصنوعی: من از همه چیز و همه دنیا راحت شدم، اما دلم هنوز در آوارگی است و در هر لحظه، دلم به دنبال کسی است.
آهسته رو که در ره خوبان بخاک و خونمرغی که میطپد دل بیچاره کسی است
هوش مصنوعی: به آرامی قدم بردار که در مسیر خوبان، پرندهای که در حال پرواز است، دل یک فرد بیچاره را شکسته است.
هرکس وسیله اجلش حالتی بودمارا وسیله غمزه خونخواره کسی است
هوش مصنوعی: هر کس به طریقی به سرنوشتش نزدیک میشود، ولی برای ما، عامل غم و اندوه، نگاه پرنیش کسی است که به ما آسیب میزند.
اهلی بگو بخواجه که ما کیمیاگریمما را چه احتیاج بمس پاره کسی است
هوش مصنوعی: به اهلی بگو که ما کیمیاگریم و نیازی به مس پاره کسی نداریم. ما خودمان به تنهایی ارزشمندیم و نیازی به چیزهای کمارزش نداریم.