شمارهٔ ۳۶۳
هوش مصنوعی: این شعر درباره معضلات عشق و دلتنگی است. شاعر از باغبان میپرسد که چه فایدهای از سرو ناز باغش دارد و خواهان شمعی است تا چراغش را روشن کند. او بیان میکند که خود را چون شمعی میسوزاند، اما فقط دریایی از عشق را میبیند و بوی محبتش به کسی نمیرسد. در ادامه، از روحیه مجنونانهاش صحبت میکند و یادآور میشود که باید از سرنوشتهای دلخوشکننده دوری کند، چرا که در واقعیت، برای رسیدن به آرامش باید از خود بگذرد.
ای باغبان چه حاصل از سرو ناز باغتشمعی طلب که از وی روشن شود چراغت
هوش مصنوعی: ای باغبان، چه فایدهای دارد که به دنبال شمعی از سرو ناز باغت بگردی، در حالی که روشنایی چراغت تنها از او به دست نمیآید؟
ای گل که سوخت عشقت سرتا قدم چو شمعمجز چشم خود مدیدم جایی برای داغت
هوش مصنوعی: ای گل، من از عشق تو به حدی سوزانده شدهام که تمام وجودم مانند شمع در حال ذوب شدن است. به جز چشمهای خودت، جایی برای نشان دادن درد و سوزش قلبم پیدا نکردم.
در مجمر محبت چون عود سوختم لیکبوی محبت من نگرفت در دماغت
هوش مصنوعی: من در آتش عشق به شدت سوختهام، اما بوی عشق من نتوانسته در ذهن تو جایی پیدا کند.
مجنون صفت مکش سر زان نوغزال ایدلگر می کشد بزحمت ور میدهد به زاغت
هوش مصنوعی: مجنون را از آن غزال زیبا و دلربا دور نکن، زیرا اگر او را از دست بدهی و به زاغی که در کمین نشسته است بسپاری، در عذاب و زحمت خواهی افتاد.
اهلی فراغت دل در بیخودی طلب کنکان دم که باخود آیی مشکل بود فراغت
هوش مصنوعی: به دنبال آرامش و آسودگی خاطر در حالتی از خودبیخودیت باش، زیرا در لحظهای که به خودت برگردی، رسیدن به آرامش دشوار خواهد بود.