شمارهٔ ۵۰۹
هوش مصنوعی: این شعر درباره عشق و عاطفه سخن میگوید. شاعر از دلتنگی و دوری از مردم صحبت میکند و تأکید میکند که تعریف بیش از حد از دیگران ممکن است به خطا انجام شود. او به رغبت خود به پرستش معشوق اشاره میکند و آرزوی دیدنِ او را دارد. شاعر همچنین به گذر زمان و تاثیر آن بر زندگیاش میپردازد و میگوید که عمرش در کنار عشق سپری شده است. در نهایت، او به وفاداری و افتخار به عشقش اشاره میکند و به سگان و نسبتشان با معشوق اشاره میکند، که نشاندهنده شناخت و مقام واقعی خودشان نزد معشوق است.
تا پری را چون تو خواندم دوری از مردم کندلاجرم تعریف بیش از حد کسان را گم کند
هوش مصنوعی: وقتی که زیبایی و جذابیت تو را ستودم، دوری و فاصله گرفتن از مردم باعث میشود که تعریف و تمجید کردن از دیگران برایم بیمعنا شود.
وه چه شوق است اینکه میخواهم جهان بین مراتوسنت با خاک ره یکسان بزیرسم کند
هوش مصنوعی: چه شور و شوقی دارم که میخواهم جهان بینم و تو مرا به پایهاش، با خاک راه، برسانی.
وقت نیک و بد چه باشد جام می در گردش آرتنک عیش آنکس که کار از گردش انجم کند
هوش مصنوعی: وقتی به خوشی و ناخوشی میرسیم، بیایید از زندگی لذت ببریم. کسی که به کارهای آسمانی و حوادث زندگی زیاد فکر کند، از شادی دور میشود.
عمر من در پای خم بگذشت و گر وقتم رسددوستی خواهم که خاکم هم به پای خُم کند
هوش مصنوعی: زندگی من در کنار میخانه سپری شد و اگر زمانی برسد که مرگ را تجربه کنم، آرزو دارم دوستی پیدا کنم که خاک پایم را به عنوان احترام به خُم میدهد.
از سگان کوی او اهلی چو قدر خود شناختشرم میدارد که خود را داخل مردم کند
هوش مصنوعی: سگهای در کوچه او وقتی ارزش خود را فهمیدند، از این که خود را در میان آدمها قرار دهند خجالت میکشند.