شمارهٔ ۶۹۵
هوش مصنوعی: این شعر درباره احساسات عاشقانه و زیباییهای روزگار است. شاعر از زیباییهای یار و تاثیر آن بر روح و وجودش میگوید. او به تصاویری از گلها و خندههای بهار اشاره میکند که نماد شادی و طراوت هستند. در عین حال، از درد و غمهای خود نیز سخن میگوید، مانند داغی که بر دلش مانده و اثرگذشت زمان. در نهایت، شاعر به زیبایی چهره یار و تاثیر آن بر زندگیاش اشاره میکند و احساس میکند که مرگ و جدایی، به نوعی یک دروازه به بهشت بر روی مزار اوست. این شعر نمایانگر عشق، زیبایی و غم است.
صبا چو جعد سر زلف یار من بگشودگره ز کار من و روزگار من بگشود
هوش مصنوعی: باد صبحگاهی همچون زلفهای پیچیدهی محبوبم، گرههای زندگیام را باز کرد و روزهایم را روشن کرد.
شکفته اند حریفان چو گل ز هر سوییمگر به خنده دهان نوبهار من بگشود
هوش مصنوعی: حریفان مانند گلها از هر طرف شکفته و زیبا شدهاند، اما لبخند من تنها در اوج بهار جوانیام ظاهر شده است.
کمان حسن که زه کرد در جهان روزیکه ناوکی نه به قصد شکار من بگشود
هوش مصنوعی: کمان زیبایی که در دنیا بهکار رفته، روزی برای من که هدف شکار نبود، بهوقوع پیوست.
فغان که گوشه چشمی بمن ز ناز نکردبتی که نرگس او در کنار من بگشود
هوش مصنوعی: اه ای کاش که آن معشوق زیبا با یک نگاه محبتآمیز به من توجهی میکرد، زیرا در کنار من، چشمهای نازک او بمانند گل نرگس باز شده بود.
بغیر داغ نکویان نیافت بامن هیچاجل چو عاقبه الامر بار من بگشود
هوش مصنوعی: من جز داغ و اندوه نیکان چیز دیگری به همراه نداشتم و وقتی که کار به پایانش رسید، بار گران زندگی بر دوشم برداشت شد.
هزار بوسه توان زد بدست آن نقاشکه چهره یی بقلم چون نگار من بگشود
هوش مصنوعی: میتوان هزار بار دست آن هنرمند را بوسید که با قلمش چهرهای همانند چهره من را به تصویر کشید.
گذشت یار چو بر خاک تر بتم اهلیدر بهشت بروی مزار من بگشود
هوش مصنوعی: دوست در حالی که بر روی زمین قدم میزد، به یاد من به بهشت آمد و بر روی آرامگاه من در زدم.