شمارهٔ ۷۰۳
هوش مصنوعی: این شعر به توصیف عشق و دلبستگی عمیق شاعر به محبوبش میپردازد. شاعر بیان میکند که هرچه سرنوشت و خواستههای معشوق باشد، او را به آن تسلیم است. او از جدایی و غم ناشی از آن صحبت میکند، بهطوری که چشمش تا ابد نگران محبوب خواهد بود. شاعر همچنان از قربانی کردن جانش برای عشق سخن میگوید و اطمینان دارد که حتی پس از مرگ، عشقش باقی خواهد ماند و نشانه اش بر خاک خواهد ماند. در نهایت، او به این نتیجه میرسد که عشق و دلبستگیاش همانطور که هست، ادامه پیدا خواهد کرد.
خاک ره خواست سرم یار و چنان خواهد بودهرچه او بر سر ما خواست همان خواهد بود
هوش مصنوعی: خاکِ راهی که دوست میخواهد، به خواستههای او اشاره دارد و سرنوشتی که برای ما رقم میزند، همان خواهد بود که او میپسندد.
جان من رفتی و چون صورت بیجان برهتچشم من تا بقیامت نگران خواهد بود
هوش مصنوعی: تو از کنار من رفتی و حالا همچون موجودی بیروح، چشمانم همیشه به یاد تو خواهد بود و تا همیشه نگران تو خواهم بود.
میروی سرو من از دیده و جانی که مراستهمچو آب از پیت ای سرو روان خواهد بود
هوش مصنوعی: وقتی تو از چشمم دور میشوی، جانی که از آن تو دارم، مانند آبی که از ظرف بریزد، همیشه جاری خواهد بود.
من بشکرانه کنم جان سپر تیر هلاکگر هلاک من از آن دست و کمان خواهد بود
هوش مصنوعی: من برای شکرگزاری، جان خود را سپر میکنم در برابر تیرهای هلاکت، اگر هلاکم از تیر و کمان تو باشد.
زخم تیرت طلب آن روز که من خاک شومز استخوانهای سفیدم که نشان خواهد بود
هوش مصنوعی: زمانی که من به خاک تبدیل شوم و استخوانهای سفیدی از من باقی بماند، آن زمان زخم تیر تو را طلب میکنم.
گر بداغ تو روم تا ابد از خاک مرالاله وار آتش دل شعله زنان خواهد بود
هوش مصنوعی: اگر به داغ تو بروم، تا ابد از خاک من، مانند لالههای آتشین، شعلههای دل من سر خواهد زد.
گرچه خارم گلم از خاک دمد چون به رهتسر من خاک کف پای سگان خواهد بود
هوش مصنوعی: هرچند که من مانند یک خار هستم، ولی چون از خاک برآییم و در مسیر تو قرار بگیرم، سر من به خاک پای سگها خواهد بود.
قصه کوته کند و بر دوست فشان جان اهلیچند گویی که چنین است و چنان خواهد بود
هوش مصنوعی: داستان را کوتاه کن و جانت را برای دوستی صرف کن. چه نیازی به گفتن این است که اوضاع به این شکل است و آنگونه خواهد شد؟