شمارهٔ ۷۰۶
هوش مصنوعی: این شعر درباره فقدان لیلی و تأثیری است که او بر زندگی شاعر گذاشته است. شاعر به زیبایی و شیرینی این عشق اشاره میکند و بیان میکند که هیچکس مانند او نیست. او همچنین از احساس تنهایی و دیوانگی سخن میگوید، به ویژه وقتی که دیگران او را درک نمیکنند و در میان جمع نمیتواند خوشحال باشد. شاعر به رسواییای که از عشقش به لیلی به دست آورده اشاره میکند و میگوید که هیچکس به اندازه او در عشق دچار مشکل نشده است. در نهایت، او به آرزوی خود و عشقش تأکید میکند و حسرتی را از این عشق ناکام به تصویر میکشد.
لیلی نبودش این نمک شیرین چنین زیبا نشدخواه از عرب خواه از عجم چون او کسی پیدا نشد
هوش مصنوعی: اگر لیلی نبود، این نمک، این زیبایی را نمیداشت. چه از عرب باشد و چه از عجم، مانند او هیچ کس پیدا نشد.
تا وحشت مردم بود الفت نگیرد آن پریدیوانه از یاران خود بی مصلحت تنها نشد
هوش مصنوعی: تا زمانی که مردم احساس ناامنی و ترس داشته باشند، آن دختر زیبا و دیوانه که به نوعی از یارانش دور شده، هرگز با کسی دوستی برقرار نخواهد کرد و هرگز بیدلیل و بدون فکر، در تنهایی نمیماند.
هرگز نکردی سرو من در مجلسی آهنگ رقصکز شوق آن بالا و قد صد بیقرار از جا نشد
هوش مصنوعی: هرگز در مجلسی ندیدم که سرو من برای شادی و رقص بیقرار باشد و از شوق به خاطر آن بالا و قدش از جای خود بلند شود.
می جست زیر دامنم بت یافت شیخ از خرقه امزینسان که من رسوا شدم هرگز کسی رسوا نشد
هوش مصنوعی: شیخی که در جستجوی حقیقت و معنویت بود، از زیر دامن مرا شرابی یافت که او را از دلبستگی به ظاهر و لباسش (خرقه) برهاند. به طوری که من به خاطر این تجربه، به نوعی رسوا شدم، در حالی که هیچکس دیگر اینقدر افشا نشده بود.
اهلی نه صاحبدل بود کو عیب این شیدا کندکز آرزوی آن پری دل نیست کو شیدا نشد
هوش مصنوعی: اگر کسی دل پاک و تیزبینی داشته باشد، نمیتواند عیب و کاستی عاشق را ببیند؛ زیرا این عشق به آن پریچهره، نه از روی آرزو بلکه از اعماق دل است و شیدایی به این سادگی به دست نمیآید.