شمارهٔ ۸۲۷
هوش مصنوعی: این شعر به تمجید و ستایش محبوب میپردازد و احساسات شاعر را نسبت به معشوقش بیان میکند. او میگوید که حسن محبوبش به شدت شورانگیز و درخشان است و عشق او موجب شده که عمرش گویای بهار شود. شاعر از درد و رنج ناشی از دوری معشوق رنج میبرد و میگوید که این درد او را به هفت دوزخ شبیه میکند. او همچنین به عطر و بوی دلپذیر محبوبش اشاره میکند که آن را از گل به مراتب خوشبوتر میداند. در نهایت، به تصوراتش از جهنم ناشی از جدایی اشاره میکند و خاک آن را به خاطر یاد معشوق، خوشبو و معطر میداند.
بازآمدی که شمع دل افروزیم دگرکشتی و زنده کردی و می سوزیم دگر
هوش مصنوعی: تو دوباره بازگشتی و شعله شمع دل ما را روشن کردی، دیگر نه به زحمت و رنج، بلکه با شوق و عشق میسوزیم.
چرخم بروز هجر تو صد جام زهر دادیارب مباد روزی ازین روزیم دگر
هوش مصنوعی: هر روز که از جدایی تو میگذرد، همچون صد جام زهر به من آسیب میزند. کاش هیچگاه دوباره چنین روزی را تجربه نکنم.
روزم چو روشن از رخت ای آفتابمفکن زهجر خود بسیه روزیم دگر
هوش مصنوعی: وقتی که صبح روشن به خاطر حضور توست، ای خورشید، از جدایی تو بسیار رنج میبرم و روزهای دیگرم را هم تباه میکند.
چاک دلم بسوزن مژگان خویش دوزچشم از جمال خویش چه میدوزیم دگر
هوش مصنوعی: دل من از برش مژگانش دچار درد و آتش شده است. به زیبایی خود چه نیازی داریم وقتی که این احساسات را تجربه میکنم؟
آسوده گشته بود دل من بکنج صبرچشم خوش تو کرد بد آموزیم دگر
هوش مصنوعی: دل من در گوشهای از صبر آسوده شده بود، ولی با دیدن چشمهای زیبا و دلفریب تو، این صبر را فراموش کردم و درسهای جدیدی آموختم.
از روز هجر شکوه چو اهلی نمی کنمشکر خدا که شمع شب افروزیم دگر
هوش مصنوعی: در روزهای دوری و جدایی، دیگر از شکایت و ناله نمیکنم. شکر میگذارم برای این که دیگر نیازی به روشنی بخشیدن به شبها ندارم.