شمارهٔ ۸۴۱
هوش مصنوعی: این شعر از یک عاشق است که به معشوق خود درخواست میکند تا با یک جرعه شراب به او کمک کند و از حالت بیخودی نجاتش دهد. شاعر خود را مانند ماهی تشنه توصیف میکند و از خضر، که نماد هدایت و نجات است، میخواهد تا او را به چشمه زندگی ببرد. او از شنیدن افسانهها و حرفهای مردم خسته شده و خواهان این است که به سخنان عاشقانهاش گوش دهد. در نهایت، او از بادهفروش میخواهد که تابوتش را به درون باده بیاورد تا شاید معجزهای برای او رخ دهد.
در دل آمد یار و گشت از دیده غمدیده دوربیش از آن نزدیک شد در دل که گشت از دیده دور
هوش مصنوعی: یار به دل آمد و از چشمهای گریان و غمگین دور شد. بیشتر از آنچه که در دل نزدیک شد، از نظر دور گردید.
من به بویی زنده ام جانی ندارم دور ازومدتی دیرست کز من جان من گردیده دور
هوش مصنوعی: من به بویی زندهام، ولی جانم از من دور شده است. مدتی طولانی است که دور از او هستم و این باعث شده که روح من از من جدا شود.
گر کشد آن مه مرا دستش مگیر ای همنفسمردنم بهتر که یار از من شود رنجیده دور
هوش مصنوعی: اگر آن معشوق زیبای من مرا به خود جلب کند، تو دست او را نگیر. ای همنفس! بهتر است که یار از من ناراحت شود و دور باشد تا اینکه من دچار دردسر شوم.
مستم و شوریده و سرگرم آغوش توامای پری گر عاقلی باش از من شوریده دور
هوش مصنوعی: من به شدت تحت تأثیر تو هستم و در درون خودم غرق در عشق تو هستم. ای زیبای من، اگر عقل و عقلانیت را در نظر میگیری، بهتر است از من دیوانه دوری کنی.
ای نصیحتگو میا نزدیک کز سودای عشقاهلی شوریده خود را از دو عالم دیده دور
هوش مصنوعی: ای نصیحتکننده، نزد من نیا، زیرا عشق مرا به حدی شوریده کرده که از کل جهان چشمپوشی کردهام.