شمارهٔ ۹۶۹
هوش مصنوعی: این شعر بیانگر احساسات عمیق عاشقانه و حزن و غم ناشی از دوری از معشوق است. شاعر به کمبود زیبایی و روشنی که معشوقش به زندگیاش میآورد اشاره میکند و از سوختگی دل و احساسات پراکندهاش سخن میگوید. او به طالع غمانگیز خود اشاره میکند که نمیتواند به خوشی و عیش برسد و حسرت در دل دارد. با وجود اینکه دلش گمگشته و آواره است، ولی در عین حال زیبایی معشوقش را میستاید و بیان میکند که هیچ چیز نتوانسته جایگاه آن معشوق را پر کند.
من خسته ای فلک کی دمی از تو شاد گشتمچه مراد جستم از تو که نامراد گشتم
ای فلک! منِ خسته [هرگز] از تو شاد نشدهام. / ای فلک! پس چه هنگام من خسته شاد میشوم؟
من زار را به مجنون مکن ای حکیم نسبتکه به درد و داغ حسرت من از او زیاد گشتم
ای حکیم، به من بیچاره و درمانده نگو که همچون مجنون شدهام چرا که من بیش از مجنون غم و داغ حسرت چشیدهام
به غبار خاک راهش نرسیدم ارچه عمریهمهسو چو آب رفتم همهجا چو باد گشتم
من با اینکه مانند آب و باد به همهجا رفتم اما هنوز به غباری که از خاک رهش برمیخیزد هم نرسیدهام
دل من ز ششدر غم نشدش گشاد هرگزکه چو کعبتین هر سو ز پی مراد گشتم
با اینکه همچین تاس بازی دائم به دنبال مراد بودم اما غم هرگز از ششگوشهٔ قلبم خارج نشد
ز در بتان چو اهلی که مرا به سنگ رانَدکه به کوی نوغزالان سگ خانهزاد گشتم
چه کسی مانند اهلی از در خانهٔ زیبارویان مرا با سنگ دور میکند وقتی که من مانند سگ خانهزادی در کوچهٔ نوغزالان خانه کردهام.