شمارهٔ ۹۸۶
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به احساسات خود دربارهٔ جدایی و دوری از محبوب میپردازد. او میخواهد بدون غم به دوردستها برود و از آلودگی دل خود برحذر باشد. با اینکه مردم به خاطر او ممکن است بخندند یا بگریند، او به شدت متاثر است و احساس میکند که ارزشش زمانی مشخص میشود که دیگران او را از دست دهند. شاعر اشاره میکند که حتی اگر به محبوبش نزدیکتر شود، باز هم دلتنگی او را رها نمیکند. در نهایت تأکید میکند که عشق و زیبایی محبوبش برایش ارزشمندتر از هر مسیری است که برود و از جهنم نیز آن را بهتر میداند.
نیستم طاقت که آه داد خواهی بشنومکآتشم در جان فتد هرگه که آهی بشنوم
هوش مصنوعی: من نمیتوانم تحمل کنم که صدای آه و نالهی تو را بشنوم، چرا که هر بار که آن صدا را میشنوم، آتشی در وجودم شعلهور میشود.
پیش ازین راضی نمیگشتم بدیداری ز دودراضیم اکنون که نامش گاهگاهی بشنوم
هوش مصنوعی: قبل از این، حتی به دیدار او هم راضی نمیشدم، اما اکنون که گاهگاهی نامش را میشنوم، راضیام.
گریه ام یاد آورد چون مردم ماتمزدهناله افتاده یی هرگه براهی بشنوم
هوش مصنوعی: در دل من یادآوری از درد و غم وجود دارد، مانند انسانهایی که در سوگ کسی نشستهاند و در گوشم هر بار که صدایی از دور به گوش میرسد، ناله و افسوس آنها را احساس میکنم.
شوق آن چابک سوار از خانه ام بیرون کشددر هر آن منزل که آواز سپاهی بشنوم
هوش مصنوعی: شوق و اشتیاق آن سوار چابک باعث میشود که من از خانهام بیرون بیایم و در هر زمانی که صدای سپاهی را بشنوم، به سرعت حرکت کنم.
داد بر خونم گواهی خونبها این بس مراکاین گواهی از لب چون او گواهی بشنوم
هوش مصنوعی: خون من گواهی بر این است که خونبهایی که طلب میشود کافی است برای من، زیرا وقتی این گواهی را از او میشنوم، دیگر نیاز به گواهی دیگری نیست.
ز آتش غیرت رود دودم به سر اهلی چو شمعاز زبان هر که نام کج کلاهی بشنوم
هوش مصنوعی: از شدت غیرت، دودی به سرم میزند، مانند شمعی که از زبان هر کس که نام کجکلاهی را بشنود، میسوزد.