شمارهٔ ۱۰۳۷
هوش مصنوعی: شاعر در این اشعار از تجربه سخت و دردناک خود به خاطر ملامتها و انتقادها سخن میگوید و احساس تنهایی را در میان این مشکلات ابراز میکند. او به عجز و ناتوانی خود در برابر زندگی اشاره میکند و حالت پریشانی و سردرگمیاش را در اثر زیباییهای معشوقش توصیف میکند. همچنین، از نارضایتی خود از سرنوشت و تقدیرش صحبت میکند و در نهایت به پرسشی درباره ایمان و اعتقادش میرسد که آیا واقعاً مسلمان است یا تنها مانند بتپرستان زندگی میکند.
منعت از همنفسان چند بصد پند کنممن که خود دلشده ام منع کسان چند کنم
هوش مصنوعی: من نمیتوانم دیگران را از دوستی و نزدیکی به خودم بازدارم، چون خودم نیز از دل به این دوستیها پرداختهام و نمیتوانم از این احساسات صرفنظر کنم.
بیوفایی مکن از دوری من حمل که منگر کنار از تو کنم بهر زبان بند کنم
هوش مصنوعی: به یاد من باش و به خاطر دوریام بیوفا نشو، چون اگر بخواهم میتوانم با زبانم هر چیزی را به تو بگویم.
جای دوری بود از رشک رقیب تو ولیچون زیم بیتو و خود را بچه خرسند کنم
هوش مصنوعی: در یک جا دور از حسادت رقیب تو قرار داشتیم، اما حالا که تو را دیدهام و خوشحال شدهام، این فاصله برایم مهم نیست.
بیتو در صبر زیم عمری و باز آنهمه صبرصرف یکخنده آن لعل شکر خند کنم
هوش مصنوعی: من عمری را در صبر و انتظار گذراندهام و حالا همه آن صبر را برای یک لبخند از تو که همچون لعل و شکر است، صرف میکنم.
طعنه بر شورش مجنون نتوان زد اهلیمن دیوانه چرا عیب خردمند کنم
هوش مصنوعی: نمیتوان به دیوانگی مجنون خرده گرفت، چرا که من هم که خود را عاقل میدانم، دلیلی برای عیبجویی از او ندارم.