شمارهٔ ۱۰۶۵
هوش مصنوعی: این شعر بیانگر احساساتی عمیق و متناقض است. شاعر از گذر زمان و عید صحبت میکند و در عین حال از ناخوشیها و دردهای درونی خود مینالد. او میگوید که دیگران به دنبال خوشی هستند، اما او از احساس تلخ خود خوشحال به نظر میرسد. شاعر به تیر عشق اشاره دارد و این که بار دیگر دلش به خاطر آن هدف خورده شده، در حالی که همچنان چشم به تیر دیگری دارد. او به زیبایی ظاهریاش پرداخته و میگوید که رنگ رویش با همه رنجهایی که کشیده، زنده و زیباست. در نهایت، او به شکرگزاری از پیر مغان اشاره میکند که در قحط محبت، همچنان برایش مینوشد و از دلش خواسته میشود که آرامش و خوشحالی را حفظ کند، حتی اگر دلbroken باشد.
کشت چون صیدم سگ یار و کشد در خاک هموه که کرد از تیغ او محرومم از فتراک هم
هوش مصنوعی: چون شکار در دشت هستم و مانند سگی وفادار از سوی دوست، در خاک زمین کشیده میشوم. افسوس که به خاطر تیغ او از دام و فریب محروم ماندهام.
خوانده ام خاک رهت خود را و میترسم هنوزکاشکی بودی فروتر پایه یی از خاک هم
هوش مصنوعی: من خودم را در خاک راهت گم کردهام و هنوز میترسم که ای کاش حداقل یک پایه از خاک هم در پایینتر از تو وجود داشت.
گشته خاموشم ولیکن از شکاف سینه امناله ها خیزد ز غم صد آه آتشناک هم
هوش مصنوعی: اگرچه من ساکت و خاموشام، اما از دل شکستهام نالههایی به گوش میرسد. این نالهها ناشی از غم و اندوه فراوانی است که در درونم وجود دارد.
ایکه میگویی نهان کن راز عشقش چون کنمچون دل صدپاره دارم سینه صد چاک هم
هوش مصنوعی: تو که میگویی راز عشقش را پنهان کن، من چگونه میتوانم این کار را انجام دهم وقتی که دل من هزاران پاره است و سینهام پر از زخمهاست؟
جان اهلی سوی هر آلوده یی منگر که نیستقابل آیینه حسن تو جان پاک هم
هوش مصنوعی: به دیگران و محیطهای ناپاک توجه نکن، زیرا روح پاک تو شایستهی دریافت زیباییهای وجود توست.