شمارهٔ ۱۰۷۴
هوش مصنوعی: شاعر از عشق و رنجهای دلش سخن میگوید. او از دوستانش عذرخواهی میکند که به خاطر درد دلش درگیر شده است. همه در پی راحتی دل او هستند، اما او در واقع با درد و رنج خود دست و پنجه نرم میکند. او از زخمهای زبانی که به دلش میزنند میگوید و تنها راه تسکینش را در زیبایی چشمهای معشوقش میبیند. شاعر به این نکته اشاره میکند که دلش را به عشق فروخته و نمیخواهد خود را به فروش برساند. او از عیبهایی که ناشی از زیبایی معشوق است، سخن میگوید و میگوید که هنر او در تواناییاش برای درک و مدیریت احساساتش نهفته است.
ما وصل تو با بوالهوسان دوست نداریمنوش تو بجوش مگسان دوست نداریم
هوش مصنوعی: ما دوست نداریم که وصل تو به کسانی باشد که فقط به تفریحات و لذتهای زودگذر فکر میکنند؛ مانند عسل که از دست مگسها آزار ببیند، ما هم نمیخواهیم نوشیدنی تو در دست آنها باشد.
رفتیم ز گلزار تو از دست رقیبانبر دامن گل دست خسان دوست نداریم
هوش مصنوعی: ما از باغ تو دور شدیم و نمیخواهیم به دست رقیبان بیفتیم؛ ما دلمان نمیخواهد که به دستان ناپاکان بیفتیم.
مردانه گذشتیم ز جان وز همه پیشیمواماندگی بازپسان دوست نداریم
هوش مصنوعی: با جرأت از جان و همه چیز عبور کردیم و دیگر تمایل نداریم که از دیگران عقب بمانیم.
غیرت نگذارد که بگیریم کناریمعشوقه هم آغوش کسان دوست نداریم
هوش مصنوعی: غیرت اجازه نمیدهد که در کنار دیگران با معشوقهام باشم و هیچکدام از این لحظات را دوست ندارم.
فریاد مکن اهلی اگر میکشدت هجرما منت فریاد رسان دوست نداریم
هوش مصنوعی: اگر به خاطر دوری ما، فریاد و ناله میکنی، دیگر آن را کنار بگذار. ما از هیچ تلاشی برای رسیدن به تو استفاده نمیکنیم.