شمارهٔ ۱۰۷۵
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از دوری و بینصیبی خود از محبوبش (گلفام) سخن میگوید. او از این که در زمان محبوبش قرار دارد، خوشحال است، اما احساس میکند که با وجود عشق و انتظار، هیچ امیدی به وصال ندارد. شاعر نسبت به وضعیت خود عذاب میکشد و از ساقی (نماد معشوق) میخواهد تا به او بیرحمی نکند. او خود را در برابر محبوبش در موقعیتی ضعیف و ناتوان میبیند و درخواست میکند که محبوب نگاهی به او بیندازد، چرا که او تنها به خاطر عشقش در پی لطف و توجه محبوب است، نه به قصد دریافت پاداش.
با آنکه ز شوق نظری خواب ندارمچون گوشه چشمی فکنی تاب ندارم
هوش مصنوعی: با وجود اینکه از شوق دیدن تو خواب ندارم، اما اگر فقط نگاهی به من بیندازی، دیگر تاب و تحمل ندارم.
بر گریه من گر نکنی رحم تو دانیمن در جگر تشنه دگر آب ندارم
هوش مصنوعی: اگر بر گریه من رحم نکنی، باید بدانی که من دیگر در دل تشنهام و هیچ آبی ندارم.
تا گوشه ابروی تو محراب دلم شدجایی بجز از گوشه محراب ندارم
هوش مصنوعی: تا وقتی که ابروی تو برایم مانند محرابی شده است، دیگر جایی جز آنجا برای عبادت و راز و نیاز ندارم.
از ناله من خیل سگان توبه تنگندوقتست که درد سر اصحاب ندارم
هوش مصنوعی: من از نالههای خودم به قدری رنج کشیدهام که دیگر سگان نیز از من دوری میکنند. اکنون وقت آن است که دیگر دردی از یاران خود احساس نکنم.
از پیر مغان دورم و تشویش مرا کشتورنه گله از صحبت احباب ندارم
هوش مصنوعی: من از جمع رندان دور هستم و نگرانیهایم مرا از پا انداخته است، در حالی که از همراهی دوستانم شکایتی ندارم.
در گریه گرم پارود از جا عجبی نیستخاشاک صفت طاقت سیلاب ندارم
هوش مصنوعی: در شرایط سخت، گریه و ناراحتی طبیعی است، چون مثل کاه که در برابر سیلاب مقاومت نمیکند، من هم تاب تحمل این وضعیت را ندارم.
بگشای در وصل بروی من و اهلیدرویش توام روی بهر باب ندارم
هوش مصنوعی: در این بیت شاعر از محبوبش میخواهد که دروازهی عشق و وصال را به روی او بگشاید. او به شدت به این وصال نیاز دارد و از محبوبش میخواهد که اجازه دهد به او نزدیک شود. در واقع، او خود را به عنوان یک درویش و نیازمند معرفی میکند که به دنبال ارتباط و نزدیکی با دوست belovedش است و هیچ مانعی در این مسیر نمیبیند.