شمارهٔ ۱۰۹۳
هوش مصنوعی: این شعر درباره تجربهی تلخ و شیرین عشق است. شاعر هرچند که از عشق خود فقط آزار دیده، اما در عین حال، به غنای زیباترین ویژگیها و صفات معشوقهاش اشاره میکند. او معشوق را بینظیر میداند و میگوید که هیچ کس به زیبایی و لطافت او نیست. این احساسات به نوعی هم از درد ناشی از عشق و هم از شگفتی نسبت به زیباییها و جذابیتهای او تشکیل شده است. شاعر به توصیف ویژگیهای خاص و منحصر به فرد معشوقهاش با استفاده از تصاویر هنری میپردازد و در نهایت به این نتیجه میرسد که هیچ کس دیگری مانند او وجود ندارد.
مه من که هرگز گزندت نه بینمفراق توام سوخت چندت نه بینم
هوش مصنوعی: ای ماه من، هرگز آسیب تو را نمیبینم، اما دوری تو باعث سوختن من شده و این را نیز نمیبینم.
بصد سر و نازم اگر دیده افتدیکی همچو قد بلندت نه بینم
هوش مصنوعی: اگر با تمام ظرافت و زیباییام، کسی همچون تو را ببینم، نخواهم دید.
به پایت چه ریزم که چیزی ندارمبجز جان و آنهم پسندت نه بینم
هوش مصنوعی: برای تو چه چیزی نثار کنم که جز جانم را ندارم و حتی نمیدانم آیا آن هم برای تو پسندیده است یا نه.
چه چابک سواری که نازک غزالینیابم که صید کمندت نه بینم
هوش مصنوعی: چه سوار چابکی که من غزالی نازک و زیبا را نمیبینم، زیرا که شکار کمند تو را نمینگرم.
تو آنشمعی ایشوخ بی چشم زخمیکه جز جان اهلی سپندت نه بینم
هوش مصنوعی: تو آن شمعی هستی که بدون چشم زخم، فقط جان پاک و خالصت را میبینم.