شمارهٔ ۱۱۷۲
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به زیبایی و لذتهای زندگی اشاره میکند و از ساقی میخواهد که مینوشاند تا از غمها و سختیهای زندگی دور شود. او به معراج عشق و زیباییهای وجود اشاره دارد و این که انسان باید در کنار مردم باشد و به کارهای نیک بپردازد. شاعر میگوید که بهشت در زهد و تقوا نیست، بلکه در لذتبردن از زندگی و کمک به دیگران یافت میشود. او همچنین بر این نکته تأکید میکند که باید از بحثهای بیپایان و جدلهای فکری دوری کنیم و به عشق و هنر بپردازیم.
او در دل و چون باد صبا در بدرم منپرسم خبر از غیر و ز خود بیخبرم من
هوش مصنوعی: او در دل من است و مانند باد صبا در حال گردش است. من از دیگران خبر میگیرم، اما خودم از حال خود بیخبرم.
شکر بر طوطی فکن و گل سوی بلبلآتش بمن انداز که مرغ دگرم من
هوش مصنوعی: شکر را به طوطی بده و گل را به بلبل بسپار؛ اما آتشِ احساساتم را به سمت خودم بیاور، زیرا من دیگر مرغی نیستم که به سادگی پرواز کنم.
خلقی همه نزدیک و تو مپسند که از دورچون صورت دیوار بحسرت نگرم من
هوش مصنوعی: همه انسانها برای من عزیز و نزدیک هستند، اما تو را نمیپسندم که فقط از دور شبیه دیواری به تو نگاه کنم و با حسرت به تو بیندیشم.
من مور ضعیفم دگران طایر بامشرحمی بکن ای بخت که بیبال و پرم من
هوش مصنوعی: من موجودی ضعیف و بیپناهم و دیگران در اوج قدرت خود هستند، پس ای سرنوشت، به من رحم کن زیرا من بدون بال و پرم نمیتوانم پرواز کنم.
ایگل سر بازار توام در غم او نیستگر یوسف عهدی که بهیچت نخرم من
هوش مصنوعی: من در میان جمعیت و بازار، از غم او بیخبرم. اگر یوسف هرگز با تو پیوندی نداشته باشد، من هرگز به هیچکس اجازه نخواهم داد که تو را از دست بدهد.
بوی گل مقصود ز باد سحر آیدچون بلبل از آن مست نسیم سحرم من
هوش مصنوعی: عطر گل در صبحگاه به مشام میرسد، مانند بلبلی که از نسیم دلانگیز صبح مست و شاداب است.
چون اهلی اگر جامه دریدن دهدم دستنامردم اگر جامه جان را ندرم من
هوش مصنوعی: اگر مثل اهلی (شاعر) لباس را پاره کنم، این حکایت از دست نامردان دارد؛ اما اگر جانم را نیز از دست بدهم، دلیلی بر این نیست که به زندگی ظالمانه ادامه دهم.