شمارهٔ ۱۲۹۹
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به مضامینی از عشق و دلشکستگی اشاره دارد. او از ظلم و بیمهری معشوق شکایت میکند و به یادآوری لحظات تلخ و شیرینی میپردازد که در کنار این معشوق گذشته است. شاعر به لبخند و زیباییهای معشوق اشاره میکند و میگوید که چگونه آن لبخند دل او را به درد آورده است. او به سالها محبت و عشق خود اشاره میکند و از بیوفایی معشوق در برابر این احساسات شکوایی میکند. نهایتاً، شاعر از درد و رنجی که عاشقان تحمل میکنند، سخن میگوید.
شب سگت دل خواست از عاشق چه بودی داشتیکاشکی جان همچو دل پیشش وجودی داشتی
هوش مصنوعی: در شب، دل سگت آرزو کرد که از عاشق چه حالتی داشتی، کاش که روحی مانند دل خودت در پیش او داشتی.
راستی را گر کسی میبود سرو بوستانپیش سرو قامتت سر در سجودی داشتی
هوش مصنوعی: اگر در باغ کسی سرو بلندی وجود میداشت، در مقابل قامت تو باید با تمام وجود خود به سجده میافتاد.
سوختیم از شوق و هیچ از حال ما آگه نییآتش پنهان ما ایکاش دودی داشتی
هوش مصنوعی: ما در اشتیاق عشق سوختیم و هیچ کس از حال ما خبر ندارد، ای کاش که این آتش پنهان ما دودی داشت تا دیگران از درد ما آگاه شوند.
یوسف جان پیش ما بودی نه با بیگانگانگر خریداری درین بازار سودی داشتی
هوش مصنوعی: یوسف عزیز، تو پیش ما بودی و نه در کنار دیگران. اگر در این بازار خریدار واقعی بودی، سودی میبردی.
ای خوش آن کز ناوک مژگان او گشتی هلاکگر اجل در کار اهلی دیر و زودی داشتی
هوش مصنوعی: ای خوشا به حال کسی که به خاطر تیر مژگان آن معشوق، هلاک شده است، اگر سرنوشت و زمان، به او اجازه میداد که دیرتر یا زودتر از زندگی میرفت.