شمارهٔ ۱۳۰۱
هوش مصنوعی: این شعر درباره مراقبت از سلامت روح و خودپرستی است. شاعر به شخصی که به خود میبالد و به زیباییهای ظاهریاش توجه میکند، هشدار میدهد که زندگی و جوانیاش را بیهوده تلف نکند. او میگوید که اگر لحظهای از دست برود، حیف است که بر زیباییهایش تکیه کند. همچنین، شاعر انتقاد میکند که زاهد نباید جوانان را به خاطر زندگیشان سرزنش کند و یادآوری میکند که عشق واقعی باید در دل باشد، نه تنها در ظاهر. در نهایت، او به درد و رنجی که عشق باعث میشود، اشاره میکند و میگوید این غم همیشگی در وجودش باقی خواهد ماند.
چه جور بود که باز ای فلک بمن کردیچراغ خلوت من شمع انجمن کردی
هوش مصنوعی: ای فلک، چطور شد که بار دیگر چراغ تنهایی من را به شمع جمع و جمعیت تبدیل کردی؟
تو نیز ای شه خوبان بیاد دار این ظلمکه با رقیب علیرغم من سخن کردی
هوش مصنوعی: ای زیبای محبوب، به خاطر داشته باش که با وجود من، در مورد رقابت با دیگران صحبت کردی و این نشان از ظلم توست.
بخنده لب چو گزیدی چه حسرتی خوردیمکه پسته لب خندان شکر شکن کردی
هوش مصنوعی: وقتی لبخند زدید، چه حسرتی بر دل نشاندید که لبهای پستهایتان با شکر شکستنی است.
بیک دو روزه جفا کی برون روی از دلکه سالها به محبت درو وطن کردی
هوش مصنوعی: چطور میتوانی پس از مدتی کوتاه با بدی از دل من دور شوی، در حالی که سالهاست به عشق و محبت در آنجا زندگی کردهام؟
به عاشقان جگر چاک کی رسی اهلیبیک دو چاک که در جیب پیرهن کردی
هوش مصنوعی: به عاشقان دلسوخته که نمیتوانی برسی، مثل دو چاکی که در جیب پیراهنی وجود دارد.