شمارهٔ ۱۳۱۹
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر احساسات عمیق و دردناک خود را نسبت به محبوبش بیان میکند. او از عشق و دلبستگیاش مینالد و میگوید که اگر دلش به یاد محبوبش غمگین شود، چه کند. او خود را بیمار عشق میداند و از اینکه محبوبش توجهی به او ندارد، افسوس میخورد. شاعر تأکید میکند که عشق و زیبایی از یکدیگر فرار نمیکنند و عاشقانی چون او هرگز نمیتوانند از این احساسات خود دور شوند. او همچنین اشاره میکند که دلهای سرد نمیتوانند در دل گرم او جایی داشته باشند و در پایان به شدت وابستگیاش به لبخند محبوبش اشاره میکند و میگوید که کسی اگر جانش را فدای چنین عشقی کند، شگفتی نیست.
هرکه یکساعت طبیب جان بیمارش توییگر پس از صد سال خواهد مرد خوندارش تویی
هوش مصنوعی: هر شخصی که برای یک ساعت نقش درمانگر روح یا دل بیمار خود را ایفا کند، اگر پس از صد سال هم قرار باشد بمیرد، در واقع تو مسئولیت آن مرگ را بر عهده خواهی داشت.
گرچه از مستی در آزارم ولی جام دلمبه بود گر نشکنی چون هم خریدارش تویی
هوش مصنوعی: هرچند که مستیام باعث آزارم میشود، اما اگر تو این جام دل را نشکنی، بهتر است؛ چون تو خود خریدار آن هستی.
یکنفس هر کسکه دید این تندی خوی تو گفتوای بر جان دل افکاری که دلدارش تویی
هوش مصنوعی: هر کسی که شدت رفتار تو را مشاهده کرده است، با حیرت و افسوس میگوید، ای کاش جان من فدای دلباختگی باشد که معشوقش تو هستی.
بر رخش آن سبزه خط میخورد چونگل بخارجانفدای آن گلی کز نازکی خارش تویی
هوش مصنوعی: در چمن، زیباییهای آن به زیبایی گلها میرسد و چمن به خاطر عشق به آن گل نازک، لطافت خود را نشان میدهد.
نوبهار حسن او اهلی خزانش کی رسدخاصه کز آه سحرگه مرغ گلزارش تویی
هوش مصنوعی: بهار زیبایی او هرگز به پای خزان نخواهد رسید، بهویژه اینکه تویی که با آه سحرگاهان به یاد او هستی.