شمارهٔ ۱۳۲۰
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل از درد و دل خود صحبت میکند و به معشوق خود میگوید که او را از خود دور میکند، اما در عین حال به وفاداری و عشق او نیز اشاره میکند. او از احساس بیقراری و دیوانگی سخن میگوید و میپرسد که چگونه معشوق میتواند او را رها کند در حالی که او عاشق صادق و یکدلی است. همچنین، بحران جدایی و درد ناشی از آن را توصیف میکند و به امید بهبودی از زخمهای عشق اشاره میکند. در نهایت، شاعر به عشق و وابستگی عمیق خود به معشوق اشاره دارد و از او تقاضا میکند که همچنان برای او بماند.
از من خبر ای پسر نداریعاشق شده ام خبر نداری
هوش مصنوعی: ای پسر، آیا از حال من خبر نداری؟ من به عشق مبتلا شدهام و تو از این موضوع بیخبری.
ما را بفغان میار از غمگر طاقت دردسر نداری
هوش مصنوعی: مرا از غم و اندوه خود ناراحت نکن، اگر قدرت تحمل درد و مشکلات را نداری.
از زندگی ام چرا ملولیشمشیر جفا مگر نداری
هوش مصنوعی: چرا از زندگی من غمگینی؟ آیا به یاد ندارید که چقدر سختی و رنج کشیدهام؟
خواهم که نظر بپوشم از جاناز بسکه بمن نظر نداری
هوش مصنوعی: میخواهم چنان کنم که از احساساتم جلوگیری کنم، زیرا از اندازهی بیتوجهی تو به من ناراحتم.
اهلی چه خوش آنکه رخ براهشبر خاک نهی و بر نداری
هوش مصنوعی: اهلی چه زیباست که چهرهات را بر زمین بگذاری و از آن برنکشی.