شمارهٔ ۱۳۲۵
هوش مصنوعی: این شعر دربارهی زیبایی و جذابیت دلربای محبوبی است که شاعر به او عشق ورزیده است. شاعر به صحنهای از طبیعت اشاره کرده و میگوید که مانند گلی که در عرق میافتد، زیبایی محبوبش هم در دل او تجلی مییابد. او از احساسات و آلام ناشی از عشق خود سخن میگوید و میخواهد با می و شراب غمهایش را فراموش کند. در نهایت، شاعر از محبوب خود میخواهد که به او توجه کند و تنهاییاش را درک کند.
دمی گر صورت شیرین سخن با کوهکن گفتیبدو فرهاد دادی جان شیرین تا سخن گفتی
هوش مصنوعی: اگر لحظهای با کسی که سخنش شیرین است، صحبت کنی، مثل آن است که دل فرهاد را به او بخشیدهای؛ زیرا آنجا که کلام زیبا و دلنشین است، جان و دل آدمی به عشق و زندگی باز میگردد.
چه دشنام کسی گوید من نومید میگویمچه بودی گر من آنکس بودمی تا این به من گفتی
هوش مصنوعی: هرگاه کسی به من ناسزا بگوید و مرا ناامید کند، من پاسخ میدهم که اگر من جای او بودم، هیچگاه چنین حرفی به من نمیزد.
چه وصف غنچه گویم با وجود آن دهان کو رااگر بودی زبانی وصف آن شیرین دهن گفتی
هوش مصنوعی: میتوانم بگویم که چقدر دشوار است توصیف زیبایی یک غنچه زمانی که نمیتوانم دهان او را ببینم؛ اگر او زبانی داشت، قطعاً میتوانست وصف شیرینی خود را بیان کند.
ز رشگ او دریدی جامه و گفتی ز شوقست ایناگر با گل حدیث حسن آنمرغ چمن گفتی
هوش مصنوعی: به خاطر حسادت او، خود را به زحمت انداختی و با خود گفتی که این کار به خاطر عشق است. اگر با گل صحبت از زیبایی آن پرنده باغ میکردی، چه میشد؟
ندارد آن زبان اهلی که گوید حال خود پیششچه بودی دوستی حال از زبان خویشتن گفتی
هوش مصنوعی: آن زبانی که از سر دوستی حال خود را بیان کند، زبان عادی نیست و نمیتواند واقعیات درونیاش را به درستی بیان کند.