شمارهٔ ۱۳۶۵
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به زیبایی و محبوبیت معشوق اشاره میکند و ابراز میکند که اگر معشوق تنها یک نشانه از خود را به او میداد، جانش را مانند گل در دستانش میگذاشت. او میگوید اگر تنها بوی محبوبش را میشنید، از شوق بر خاک میافتاد. شاعر تاکید میکند که حسن و زیبایی این معشوق از آغاز خلقت مشخص بوده و بدون عشق او، زندگی معنایی ندارد. او به این نکته نیز اشاره میکند که اگر عشق و محبتش را با معشوق نبسته بود، چشمان معشوق هیچ وقت به او نمینگریستند. شاعر در برابر معشوق سر تعظیم فرود میآورد و میگوید هیچ چیزی در دنیا به زیبایی او نخواهد بود. در نهایت، او به غلامی خود اشاره میکند که حتی از یاد معشوق نیز فراموش شده است و این وضعیت را با بدبختی این غلام مقایسه میکند.
ای آب حیوان کاتشم از لعل نوشین میزنیگر یک نفس پیشت زنم بر چهره صد چین میزنی
هوش مصنوعی: ای آب حیات، که تو از لعل خوشگلی میچشانی، اگر یک لحظه به چهرهات نگاه کنم، هزاران زیبایی در آن میبینم.
چون آفتابی مهربان با جمله ذرات جهانبا من که دارم مهر تو دایم دم از کین میزنی
هوش مصنوعی: همچون آفتاب مهربان که بر روی همه چیز تابش میکند، تو که همیشه عشق مرا داری، چرا همچنان از دشمنی سخن میگویی؟
شیرین چه باشد پیش تو صد جان شیرین میدهیآندم که شکر خنده یی از لعل نوشین میزنی
هوش مصنوعی: شیرینی و خوشی تو به قدری زیاد است که صد جان شیرین هم در مقابل آن ناچیز است. در آن لحظهای که لبخند زیبایت مثل شکر بر لبانت مینشیند، هر چیزی دیگر به اندازهای کم ارزش به نظر میرسد که قابل مقایسه نیست.
گر شیخ صنعان را بود ترسابتی رهزن چه شدتوبت مسلما نزاده یی آتش چه در دین میزنی
هوش مصنوعی: اگر شیخ صنعان از راهزن ترسی داشت، هیچ گاه به آن ایمان و روشنایی نمیرسید. بنابراین، تو که در دین خود تردید داری، چرا خود را به آتش میزنید؟
آزار مردم میکنی تا من بمیرم از حسددایم سگان خویش را سنگ از پی کین میزنی
هوش مصنوعی: تو به مردم آزار میرسانی تا من بر اثر حسادت بمیرم، و به خاطر کینهات، سگهای خود را به دنبال سنگ پرتاب میکنی.
صید دل مسکین من گر ننگ میداری چراهر دم ز مژگان ناو کی بر جان مسکین میزنی
هوش مصنوعی: اگر برای تو دل من مهم نیست و نمیخواهی به آن توجهی داشته باشی، پس چرا با هر نگاه کردی، قلب ضعیف و بیپناهم را مجروح میکنی؟
اهلی چو آهوی ختا کلک تو ریزد نافه هاروشن شد از کلکت که دم زانزلف مشکین میزنی
هوش مصنوعی: ای دل، مثل آهوی زیبا در دشت و دمن، وقتی تو به نغمهسرایی میپردازی، این صداها به زیبایی میتابند و روشنایی میآفرینند. هر بار که تو زلفهای مشکین خود را به دم میزنید، گویی زندگی و جادو را در اطراف خود پراکنده میکنی.