شمارهٔ ۱۳۷۱
هوش مصنوعی: این شعر به بیان درد و رنج ناشی از ستم و خیانت میپردازد. شاعر از میراث ناپسندی که پس از رفتن معشوق به جا مانده، سخن میگوید و به درد و سوختن خود اشاره میکند. او از کشتی که به خاطر ظلم معشوق بر سر شهری آمده و از خونریزیهایی که در زندگیاش رخ داده، گلایه میکند. همچنین، شاعر به انتقامگیری و ادامهٔ ستم اشاره دارد و در نهایت، به چشمی که از درد و زخمهای ناشی از بیوفایی معشوق پر شده، میانجامد. به طور کلی، این اشعار نگاهی عمیق به عشق و رنج ناشی از آن دارند.
صوفی تو نیی صافی از عشق چه میلافیکاین عشق نمی بندد بی آینه صافی
هوش مصنوعی: شما اهل تصوف نیستید و اگر واقعاً عاشق باشید، باید بدون پرده و زواید به آن عشق بپردازید، زیرا این عشق به کسی که آینهای صاف ندارد واقعی نمیشود.
خوش آنکه طبیب من آمد بسر خستهمیداد ز لب شربت میخواند هوالشافی
هوش مصنوعی: خوشا به حال کسی که پزشک او آمد و برای تسکین دردش، از لبانش نوشیدنی خوشمزهای به او میدهد و در این حال نام شفابخش را نیز با خود میآورد.
گفتم که تو چون عیسی گر مرده کنی زندهحاجت بدعا نبود هرچند بود کافی
هوش مصنوعی: گفتم که اگر تو مانند عیسی (پیامبر) کسی را مرده را زنده کنی، دیگر نیازی به دعا نداریم، هرچند دعا کافی است.
مشتاقترم هر دم ساقی به می وصلتبر تشنه مستسقی دریا نبود وافی
هوش مصنوعی: هر لحظه بیشتر مشتاقم که ای ساقی، به من شراب وصالت را بدهی. کسانی هستند که تشنهاند و دریا هم نمیتواند عطششان را برطرف کند.
اهلی به نسیم خود دل زنده کنش چون توهم گلبن مقصودی هم گلشن الطافی
هوش مصنوعی: اهلی با باد ملایم خود دل را زنده کن، چون تو نیز مانند گلزار مقصود و باغ لطیف هستی.