شمارهٔ ۱۳۷۲
هوش مصنوعی: این شعر درباره عشق و درد ناشی از آن است. شاعر به معشوقهاش اشاره میکند و میگوید اگر او به درد و رنج او اهمیت میداد و کمکی میکرد، شاید اوضاع بهتر میشد. او به عشق عمیق و عذاب آور خود میپردازد و میگوید که حتی اگر معشوقهاش صورت خود را میپوشاند، پروانههای عاشق هنوز شجاعت پرواز نداشتند. همچنین شاعر آرزو میکند که ای کاش معشوقهاش بیشتر بر دلتنگیاش اضافه میکرد، و در نهایت به یاس و ناامیدی ناشی از دوری و فریادهای شبانه اشاره میکند. در کل، شاعر از دردهای عشق و احساسات عمیق خود سخن میگوید.
ایگل که غم عاشق مدهوش نداریتا چند بنالیم و بما گوش نداری
هوش مصنوعی: ای عشق، که به درد و غم عاشق خوشایمان نیستی، تا کی باید ما ناله کنیم و تو بیتوجهی به ما گوش بسپاری؟
افسرده دل امشب من از آنم که تو ایشمعاز گرمی می سر خوشی دوش نداری
هوش مصنوعی: دلم امشب به خاطر این ناراحت است که تو از شراب سرخوشی الکی نداری.
ایطوطی دل آینه ات چون نبود صاففهم سخن از آن لب خاموش نداری
هوش مصنوعی: اگر دل تو همچون آینه صاف و زلال نباشد، نخواهی توانست حقیقت کلمات آن لب خاموش را درک کنی.
دوش از غم دل سوخت مرا شمع صفت اشکامشب چه شد ایگریه که آن جوش نداری
هوش مصنوعی: دیشب به خاطر غم دل، اشکم مثل شمع آب شد. امشب چرا دیگر آن اشک و گریه را ندارم؟
چون آدمیان مست نیی ای پری ز عشقزان باسک او دست در آغوش نداری
هوش مصنوعی: ای پری، مانند آدمیان مست نشو و به عشق اکتفا نکن، زیرا نمیتوانی او را در آغوش بگیری.
هوشی و دلی میطلبد قصه عشقشاهلی چکنم من که تو خود هوش نداری
هوش مصنوعی: برای درک داستان عشق او، نیاز به هوش و دل دارم. اما چگونه میتوانم خود را آموزش دهم وقتی که تو خودت هم هوش و فهم کافی نداری؟