شمارهٔ ۱۳۷۷
هوش مصنوعی: این شعر دربارهٔ عشق و زیبایی است. شاعر به معشوقش اشاره میکند و از او میخواهد که هنگام نگاه در آینه، زیبایی خود را ببیند و نسبت به او ناز کند. او از درد و رنجی که عشق به او میزند سخن میگوید و به این نکته اشاره میکند که صبرش همیشگی نیست و در نهایت، اگر معشوق بخواهد میتواند به راحتی قهر خود را کنار بگذارد. شاعر همچنین بیان میکند که زیبایی و ابتکار معشوق میتواند دیگران را هم مجنون کند و او از عشق و درد خود به معشوق مینالد. در نهایت، اشاره میکند که لبهای معشوقش، این غم را تشدید میکند و در عین حال، آرامشی نیز از آنها میگیرد.
دشنام تلخ کز لب چون شکرم دهیگویی که شربتی ز می کوثرم دهی
هوش مصنوعی: اگر تو با لحن تلخ و دشنام بر زبان بیاری، انگار که شکری شیرین به من میدهی، چون میدانی که آن دشنام برای من زهرآگین نیست و میتوانم از آن بهرهمند شوم.
تلخ است بیتو زندگی من مگر که تواز وصل خویش زندگی دیگرم دهی
هوش مصنوعی: زندگی من بسیار تلخ و ناگوار است، مگر اینکه با وصال خود، زندگی جدید و بهتری به من ببخشی.
مستسقیم من و تو طبیب زلال وصلچندانکه بیشتر طلبم کمترم دهی
هوش مصنوعی: من و تو در حال رفع نیاز هم هستیم؛ تو که درمانگر پاکی و وصل هستی، هر چقدر من بیشتر بخواهم، کمتر به من میدهی.
ای من سگ تو درد سفالی کرم کنممن کیستم که باده ز جام زرم دهی
هوش مصنوعی: من مانند سگ تو هستم و برای تو بیوقفه خدمت میکنم. اما من کیستم که از جام گرانبهای تو نوشیدنی دریافت کنم؟
طوطی صفت طمع نکنم کز شراب لعلمستم کنی و در شکرستان سرم دهی
هوش مصنوعی: من به طمع زیبایی طوطی مانند، به دنبال تو نیستم که با شراب رنگین مستم کنی و در سرزمین شیرینی ها سرم را به صورت دلپذیر بگذاری.
خواهم که یکنفس بنشینی برابرمساقی شوی ز نرگس خود ساغرم دهی
هوش مصنوعی: من میخواهم که تو یک لحظه کنار من بنشینی و به من شراب بدهی که این کار باعث شادی من شود.
لب تشنه ام چو اهلی و از جرعه لبتیکقطره ز آن به است که صد گوهرم دهی
هوش مصنوعی: من مانند یک موجود تشنه هستم و انتظار دارم از لبان تو تنها یک قطره دریافت کنم؛ زیرا این یک قطره برای من ارزش بیشتری دارد تا اینکه بخواهی صد گوهر به من بدهی.