شمارهٔ ۱۳۷۸
هوش مصنوعی: شاعر در این ابیات به احساسات عمیق خود نسبت به محبوب میپردازد. او از سوز و گداز عشق صحبت میکند و میگوید وقتی محبوب میآید، مانند برق و باد روحش را تازه میکند. با این حال، او از ناملایمات و جفاهایی که از طرف محبوب متحمل میشود، شکایت دارد و همچنان به یاد او است. شاعر به محبوب پیشنهاد میکند که به جای ظلم و ستم، به یاد او بیفتد و نالههایش را بشنود. در نهایت، او آرزو دارد که محبوب با لبخند و شادی به سراغش بیاید و خود را مانند یک کودک بیغم حس کند.
تو گر بخاک شهیدان گذار باز آریهزار گمشده را زان دیار باز آری
هوش مصنوعی: اگر به خاک شهدای این سرزمین قدم بگذاری، میتوانی هزاران چیز گمشده را از آن دیار دوباره به دست آوری.
مرا چو سبزه پژمرده ایسحاب کرمچه شد برحمت خود گر بکار باز آری
هوش مصنوعی: من مانند سبزهای پژمرده شدهام، ای خداوند مهربان! چه شده است که در رحمت خود مرا دوباره زنده کنی و به زندگی برگردانی؟
ز هجر روی تو جان بیقرار شد بازآیمگر که جان مرا با قرار باز آری
هوش مصنوعی: از دوری چهرهات جانم آرامش ندارد، بیا که شاید با بازگشتت جانم را به آرامش برسانی.
هر آهوییکه شکارت نشد ز حسرت سوختدر آن هوس که تورو در شکار باز آری
هوش مصنوعی: هر آهویی که شکار نشده، به خاطر حسرتی که بر دلش نشسته میسوزد و آرزویش این است که تو دوباره او را در شکار به دام بیاندازی.
بروزگار جوانی و کام دل ای پیرکجا رسی مگر آن روزگار باز آری
هوش مصنوعی: ای پیر، کی میخواهی به روزگار جوانی و خوشبختی برگردی، مگر اینکه آن دوران دوباره به تو برگردد؟
جهان بهار و خزانش بسیست لیک تو کیخزان پیری خود را بهار باز آری
هوش مصنوعی: دنیا پر است از بهار و پاییز، اما تو چگونه میتوانی خزان پیری خود را به بهار برگردانی؟
غبار دل ببری پیش گلرخان چون بادکه گر غبار بری هم غبار باز آری
هوش مصنوعی: غم و اندوه دل را مانند بادی که غبار را به سمت گلها میبرد، از خود دور کن. چرا که اگر غبار را از جایی برداری، باز هم همان غبار به آنجا برمیگردد.
چو سرو ناز تو اهلی کنار کرد از توبآب دیده کیش در کنار باز آری
هوش مصنوعی: زمانی که مانند سرو (درختی با قامت راست و بلند) ناز تو به زندگی آرام و خانگی عادت کرده، آیا میتوانی دوباره با نگاهی پر از اشک به من بازگردی؟