شمارهٔ ۴۸۵
هوش مصنوعی: در این چهار خط، شاعر از حالتی از ناپایداری و سرگشتگی خود صحبت میکند. او احساس میکند که در دنیا و آیندهاش هیچ چیز اهمیت ندارد و به نوعی در جستجوی عشق گم شده است. او امروز کسی را میشناسد، اما در فردای نامشخص، ممکن است همه چیز تغییر کند و آن را هم از دست بدهد.
مستم من و ناصبور و ناپروا همدنیا همه هیچ پیش من عقبا هم
هوش مصنوعی: من در حالتی از مستی و شتابزدگی هستم و بیخیال از هر چیزی. نه به دنیا اهمیت میدهم و نه به آخرت.
بی نام و نشان و محو و گمگشته عشقامروز که می شناسدم؟ فردا هم
هوش مصنوعی: عشق امروز به قدری غیرقابل شناسایی و نامعلوم است که نمیتوانم آن را بشناسم، و حتی فردا هم همینگونه خواهد بود.