شمارهٔ ۲۹
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از درد و اندوهی که بر اثر دوری معشوق به او دست داده صحبت میکند. او به ساقی میگوید که نمیتواند از غم معشوقش دوری کند و صبرش نیز به خاطر یادِ اوست. شاعر تأکید میکند که تنها معشوق در قلب او جای دارد و هیچ کس دیگری برایش اهمیت ندارد. در نهایت، با قسم خوردن تأکید میکند که محبتش نسبت به معشوق حقیقی و بیچون و چراست.
ساقی حذر از غم توام آه که نیستصبرم ز رخت حقست آگاه که نیست
هوش مصنوعی: ای ساقی، مرا از غم خود دور نگهدار، که صبرم تمام شده است. از چهرهی تو، حقایق برای من آشکار شده و میدانم که دیگر نمیتوانم تحمل کنم.
مقصود منی و جز تو کس در دل منوالله که نیست ثم والله که نیست
هوش مصنوعی: من فقط تو را در دل دارم و هیچکس دیگری برایم اهمیت ندارد، به خدا که غیر از تو هیچکس دیگر در دل من نیست.