شمارهٔ ۹۲
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از درد و زخم ناشی از طعنهها و ناملایمات سخن میگوید که موجب مستی او شده است. او احساس میکند دلش به خاطر پستیهایی که تجربه کرده است، در خاک فرو رفته است. همچنین آرزو دارد که به قدری در خود گم شود که از وجود خود و همینطور از هر دو جهان محو گردد.
ساقی هم زخم طعنه شد مستی مندر خاک فرو رفت دل از پستی من
هوش مصنوعی: ای ساقی، حتی تو هم به من طعنه زدی و مستیام به زمین افتاد. دل من از ذلت و پستیام در عذاب است.
خواهم که چنان گم شوم از ملک وجودکز هر دو جهان محو شود هستی من
هوش مصنوعی: میخواهم بهقدری در عالم وجود ناپدید شوم که هویت و وجودم از هر دو جهان کاملاً محو گردد.