شمارهٔ ۱۴۵
هوش مصنوعی: این شعر به بیان احساسات عاشقانه و دلتنگی شاعر میپردازد. شاعر به خوبیهای محبوب اشاره میکند که هرگز به کسی آسیب نمیزنند و دل را میربایند. او از سادگی خود میگوید و انتظار دارد محبوب ناگهان به او برسد. در ادامه، او توضیح میدهد که مقصودش از دیوانگی و عشق، تنها محبوبش است و هر جایی که سجده کند، باید به آستان او منتهی شود.
شاعر به دردهای ناشی از عشق و دلتنگی اشاره میکند و از احساس خوار بودن در میان تنگناها و ناامیدیها سخن میگوید. او به جستجوی نشانهاش و سختیهای راه میپردازد و درباره ناملایمات و تیرهای عشقی که از قبل به او اصابت کرده، صحبت میکند. در نهایت، او به ناامیدی از غلبه بر مصائب و به جا ماندن نام محبوبش در دنیا اشاره میکند و میگوید که بیان او به اندازهی تابشِ آتش نمیرسد. این مجموعه احساسات عاشقانه و اندوهگین، نشاندهندهی عمق عشق و دلتنگی شاعر است.
خوبان نه آن کنند که کس را زیان رسددل برد تا دگر چه از آن دلستان رسد؟
هوش مصنوعی: خوبان آن کار را نمیکنند که کسی را ناراحت کنند؛ آنها دلها را میبرند و از این کار، فقط خوبی و زیبایی میرسد.
دارد خبر دریغ و من از سادگی هنوزسنجم همی که دوست مگر ناگهان رسد
هوش مصنوعی: خبرهایی از دلتنگی و ناراحتی دارم، اما من به سادگی خودم همچنان منتظر هستم که شاید دوست ناگهان به سراغم بیاید.
مقصود ما ز دیر و حرم جز حبیب نیستهر جا کنیم سجده بدان آستان رسد
هوش مصنوعی: هدف ما از مکانهای مقدس و عبادتگاهها فقط محبت به محبوب است. هر کجا که سجده کنیم، در نهایت به آن وجود مقدس و عزیز میرسیم.
دردی کشان میکده در هم فتاده اندنازم به خواریی که به من زین میان رسد
هوش مصنوعی: در جایی که درد و رنج به هم آمیخته شدهاند، من به زیبایی و افتادگی خود میبالم که از این وضعیت به من چیزی میرسد.
گم شد نشان من چو رسیدم به کنج درمانند آن صدا که به گوش گران رسد
هوش مصنوعی: وقتی به گوشه در رسیدم، نشانهام گم شد، مانند صدایی که برای کسی که سنگینگوش است، به سختی قابل شنیدن است.
در دام بهر دانه نیفتم مگر قفسچندان کنی بلند که تا آشیان رسد
هوش مصنوعی: تنها در صورتی در دام میافتم که قفس آنقدر بلند باشد که به آشیان و منزلگاه خود برسم.
راهی که تا منست همانا نه ایمنستخون می خورم که چون بخورم می چه سان رسد؟
هوش مصنوعی: راهی که من باید بروم، واقعاً بیخطر نیست. من در حال نوشیدن خون هستم و وقتی بخورم، چه به سرم خواهد آمد؟
رفتم سوی وی و مژه اندر جگر خلیدزان پیشتر که سینه به نوک سنان رسد
هوش مصنوعی: به سوی او رفتم و احساس کردم که مژگانم به دل میخورد، قبل از آنکه سینهام به نوک نیزه برسد.
تیر نخست را غلط انداز گفته امای وای گر نه تیر دگر بر نشان رسد
هوش مصنوعی: من تیر اول را به خطا پرتاب کردهام و اگر اینگونه باشد، تیر بعدی به هدف خواهد رسید.
امید غلبه نیست به کیش مغان درآیمی گر به جزیه دست نداد ارمغان رسد
هوش مصنوعی: امید پیروزی بر آیین زرتشتیان وجود ندارد، پس اگر به مذهب آنها نروی و مالیات نپردازی، به تو هدیهای نمیرسد.
خوارم نه آنچنان که دگر مژده وصالباور کنم اگر همه از آسمان رسد
هوش مصنوعی: من به قدری ذلیل و ناامید شدهام که حتی اگر خبر وصالی از معشوق به من برسد، آن را باور نخواهم کرد، حتی اگر این خبر از آسمان هم بیفتد.
صاحبقران ثانی اگر در جهان نماندگفتار من به ثانی صاحبقران رسد
هوش مصنوعی: اگر صاحبقران دوم در جهان باقی نماند، سخنان من به صاحبقران دومی خواهد رسید.
چون نیست تاب برق تجلی کلیم راکی در سخن به غالب آتش بیان رسد
هوش مصنوعی: وقتی که نور و درخشندگی حضور حضرت موسی (کلیم) نیست، چگونه میتوان با زبانی آتشین و پرشور سخن گفت؟