بخش ۱۴۱ - آگهی یافتن طیهور از برگزیدن آتبین فرارنگ را
هوش مصنوعی: در این داستان، فرع به نزد شاه میآید و از او میخواهد که دخترش را به ازدواج انتخاب کند. شاه وقتی میبیند دخترانش را، دایه او را راهنمایی میکند که باید کسی را انتخاب کند که خداوند رهنمای او باشد. در این میان، یک دختر به نام فرارنگ انتخاب میشود که با زیبایی و صفاتش توجه شاه را جلب میکند.
هرچند که شاه خوشحال به نظر میرسد، اما دایه طیهور، از غم و نگرانی برای فرزندش در دلش متأثر میشود. او احساس میکند که دخترش فرارنگ به کسی دیگر سپرده شده و دلش پر از درد میشود. فرع از وضعیت شاه آگاه میشود و به او میگوید که نباید در انتخابش غمگین باشد و باید به خواست خداوند اعتماد کند.
شاه در نهایت از پند فرع خوشحال میشود و از غم خود بیرون میآید و بر تخت سلطنت نشسته و به زندگی ادامه میدهد. این داستان به نکتهای در مورد سرنوشت و رضایت به انتخابهای خداوند اشاره دارد.
فرع پیش شاه اندر آمد ز راهکه را برگزید از میان گفت شاه
هوش مصنوعی: فرع به نزد شاه آمد و از او سوال کرد که کدام یک را انتخاب کنم. شاه در پاسخ او گفت.
بدو گفت آن را که دارد نشانخود او بود در خورد با سرکشان
هوش مصنوعی: به او گفت کسی که نشانه او را دارد، خودش باید با سرکشان همخون و همخویش باشد.
چنانچون تو گفتی از آن بهتر استز خورشید رخشنده روشنتر است
هوش مصنوعی: آنچه تو گفتی از این بهتر است، چرا که از خورشید درخشان نیز روشنتر است.
لبانت همه ساله پرنوش باددل بدسگال تو بیهوش باد
هوش مصنوعی: امیدوارم لبهایت همیشه سرشار از شادی و نوشی باشد و قلب بدخواه تو همواره بیخبر و بیاحساس.
به درویش بخشید بسیار چیزفرع را بسی چیز داد او بنیز
هوش مصنوعی: در اینجا گفته میشود که شخصی به درویش چیزهای زیادی بخشید، و با این کار، او نیز نعمتهای زیادی دریافت کرد. به نوعی میتوان فهمید که بخشیدن و سخاوت در زندگی باعث جلب چیزهای بهتر و بیشتری میشود.
چو دایه بر شاه طیهور شددل شاه از او سخت رنجور شد
هوش مصنوعی: وقتی که پرستار نسبت به شاه بیاحساس و بیتوجه شد، دل شاه از این بیتوجهی به شدت آزرده و ناراحت گردید.
بپرسید از او شاه، گفت آتبینکه را کرد از این دخترانم گزین
هوش مصنوعی: شاه از او پرسید که چرا آتبی این دختران را برای خود برگزیده است.
بدو دایه گفت ای گزین شهریارز دادار گیتی شگفت است کار
هوش مصنوعی: دایه به او گفت: ای پادشاه برگزیده، کار جهان آفرینش شگفتانگیز است.
کسی را که یزدان بود رهنمایبر او رنگ و چاره نیاید به جای
هوش مصنوعی: کسی که خداوند راهنمای او باشد، نه رنگ و رویی به کارش میآید و نه تدبیری برای او لازم است.
چو شیر اندر آمد میان رمهفرارنگ را برگزید از همه
هوش مصنوعی: وقتی که شیر در میان گله وارد شد، از بین همه، رنگی را انتخاب کرد که برتر بود.
بدان زشتی او را بیاراستمنخواهد خدای آنچه من خواستم
هوش مصنوعی: بدان که من زشتی او را زیبا میکنم، اما خدا نمیخواهد آنچه را که من میخواهم.
بلرزید بر جای کاو را بدیدرخش گشت مانندهٔ شنبلید
هوش مصنوعی: کسی که از دیدن چهره محبوبش به شدت تحت تأثیر قرار میگیرد و میلرزد، مانند جانداری که در زیر باران میلرزد.
ترنجی بدادش ز یاقوت و زرز سر تا به پایش همی تافت فر
هوش مصنوعی: ترنجی به او بخشیده شد که از یاقوت و طلا ساخته شده بود و از سر تا پای او درخشش و زیبایی داشت.
فرارنگ بستد، ببوسید تفتبه دل شادمان بازگشت و برفت
هوش مصنوعی: فرشتهای به جهان آمد و با عشق و شوق، بوسهای به آفتاب زد و با دل شاد و خرم، به سوی امید و زندگی برگشت و سپس رفت.
چو بشنید طیهور برگشت زردبپیچید و از غم دلش کرد درد
هوش مصنوعی: وقتی طیهور (پرنده) صدا را شنید، به حالت ناراحتی برگشت و با غم دلش درد کشید.
اگر هرچه فرزند من بود گفتشدی او هم امروز با خاک جفت
هوش مصنوعی: اگر هر چه فرزند من بود، امروز به خاک سپرده شد و متصل به زمین گشت.
به من بر گرانتر نبودی از اینکه کرد این نبهره مر او را گزین
هوش مصنوعی: برای من سختتر از این نیست که کسی به خاطر پذیرش یا انتخابی که کرده، به بیعدالتی دچار شود.
به کاخ اندرون شد، یله کرد تختنوان گشت و نالان و بگریست سخت
هوش مصنوعی: او به اندرون کاخ وارد شد و در حالی که بر تخت نشسته بود، احساس ناراحتی کرد و با صدای بلند گریه کرد.
نه خورد و نه خفت او سه روز و سه شبنه با کس گشاد از غم و درد، لب
هوش مصنوعی: او سه روز و سه شب نه چیزی خورد و نه خوابش برد و از شدت غم و درد، حرفی با کسی نزد.
نه کس را بر خویشتن داد بارنشسته دژم چون کسی سوگوار
هوش مصنوعی: هیچکس در این دنیا بار غم را بر دوش نمیکشد، مگر آنکه مانند کسی باشد که در اندوه فرو رفته است.
ز درد فرارنگ، وز مهر اویکه روزی جدا گردد از چهر اوی
هوش مصنوعی: از درد عاشقانه و از عشق او رنج میبرم، که روزی ممکن است از چهرهاش جدا شوم.
فرع چون ز کار وی آگاه شدهمانگه شتابان برِ شاه شد
هوش مصنوعی: فرع وقتی از کار او مطلع شد، سریعاً به سمت شاه رفت.
زمین را ببوسید و کرد آفرینبدو گفت کای شهریار زمین
هوش مصنوعی: زمین را بوسید و به آن احترام گذاشت و گفت: ای شاه زمین، تو شایسته ستایش هستی.
تو شاهی بزرگ و بلند اختریز شاهان گیتی تو داناتری
هوش مصنوعی: تو پادشاهی بزرگ و با منزلت، همچون ستارهای درخشان میان دیگر پادشاهان دنیا، و از همه آنها داناتر هستی.
نزیبد ز تو کار نابخردانکه نپسندد از تو کس از موبدان
هوش مصنوعی: کارهای بیخود و نادرست از تو مناسب نیست، چون هیچکس از میان دانشمندان و بزرگترها، از تو راضی نخواهد بود.
چو کاری نکردی که باشی به دردهمی غم چرا خیره بایدت خورد
هوش مصنوعی: اگر کاری نکردهای که دردی برای دیگران داشته باشی، پس چرا باید اینقدر غمگین و نگران باشی؟
چو از راه یزدان تو آگه نهایهمی رنج بر دل چرا بر نهی
هوش مصنوعی: اگر از راه خدا آگاه نیستی، چرا بر دل خود رنج و زحمت میگذاری؟
تو بر پادشا پادشاهی مکناگر بندهای پس خدایی مکن
هوش مصنوعی: اگر تو بر کسی که پادشاه است سلطهداری، همانند این است که به بندهای خدایی کنی؛ پس این کار را نکن.
بدانچ او دهد، شاه خرسند بادهمه ساله این کار پیوند باد
هوش مصنوعی: بدان که وقتی او (خدا یا سرنوشت) به تو نعمت عطا کند، باید که هر ساله به این کار (شکرگزاری و قدردانی) ادامه دهی تا همیشه در خوشی و نشاط باقی بمانی.
کنون خانهٔ آتبین و آنِ شاهیکی گشت و ایدر نه دور است راه
هوش مصنوعی: اکنون خانهی آتش و کاخ شاه یکی شده و فاصلهی بین آنها چندان دور نیست.
برِ شاه باشد فرارنگ بیشفزونتر که در خانهٔ شوی خویش
هوش مصنوعی: در نزد شاه، رنگ و زیبایی افزونتر از آنچه در خانهی شوهر خود است، وجود دارد.
نه جایی تواندْش برد آتبیننه بیرون تواند شدن زین زمین
هوش مصنوعی: این دنیا و شرایطی که در آن هستیم، جایی نیست که آتشین و پرشور به راحتی بتواند از آن خارج شود یا مکان دیگری برایش پیدا کند. به عبارتی، به نظر میرسد که هیچکجا برای فرار از این وضعیت وجود ندارد.
بباشد همه بودنی بیگمانتو خواهی دژم باش و خوه شادمان
هوش مصنوعی: هر چیزی که وجود دارد، حتماً تو خواهی بود، چه غمگین و چه شاد.
که دانست کز سی بت دلگسلفرارنگ را برگزیند به دل
هوش مصنوعی: کسی که میداند از میان سی دل، دل رنگارنگی را انتخاب میکند و از آن دل میگریزد.
نبشته چنین بود، شاها، درستچو یزدان بپیوست نتوان گسست
هوش مصنوعی: این نوشته به این صورت است: ای پادشاه، درست مثل ارتباطی که بین یزدان و بندگانش وجود دارد، نمیتوان آن را قطع کرد.
سخنهای آن نیکدل بند شدهمی گفت تا شاه خرسند شد
هوش مصنوعی: سخنان آن فرد با نیکویی و دلنوازی بیان میشد و به گونهای بود که شاه از شنیدنش راضی و خوشحال میشد.
ز پند فرع شادمان گشت سختبرون آمد از کاخ و برشد به تخت
هوش مصنوعی: به خاطر نصیحتی شاد و خوشحال شد و به سرعت از کاخ خارج شد و بر تخت نشسته است.