بخش ۲۸۹ - نگه کردن فریدون و قارن در کار کوش
هوش مصنوعی: فریدون پس از شنیدن گزارشات، به دقت به توضیحات قارن گوش میدهد و درباره وضعیت کشور، لشکر و دیوها صحبت میکند. او از موقعیت و قدرت سپاه خود مطمئن است و عزم دارد که به مقابله با دیوها برود. قارن، پهلوان وفادار، تصمیم دارد تا لشکر را به میدان جنگ بکشاند و به فریدون اطمینان میدهد که با قدرت و شجاعت دیوها را شکست خواهد داد. فریدون نیز نگرانیهایی دارد و در فکر استراتژی مناسب برای مقاومت در برابر خطرات موجود میباشد. وی به قارن میگوید که باید لشکر را ساماندهی کند و آماده جنگ شوند، ولی در عین حال از او میخواهد که به او زمان بدهد تا برنامهاش را تنظیم کند.
چو بنهاد پاسخ در آن پیشگاهنگه کرد و برخواند دستور شاه
هوش مصنوعی: پس از آنکه پاسخ را در آنجا گفت، به چهرهی آن فرد نگاه کرد و فرمان شاه را خواند.
فریدون همه جُستنی باز جُستیکایک بگفت آنچه دید او درست
هوش مصنوعی: فریدون به دنبال تمامی جستجوها رفت و هر یک را به دقت بررسی کرد و آنچه را که مشاهده کرد به درستی بیان کرد.
از آن افسر و تخت زرّین اویوزآن بارگاه به آیین اوی
هوش مصنوعی: از آن مقام و جایگاه باارزش او و از آن کاخ با شکوه و زیبایی او.
وزآن استواری آن جایگاهوزآن کشور و ساز و چندان سپاه
هوش مصنوعی: از آن تحکیم و استواری آن مکان و از آن سرزمین و تجهیزات و نیروی فراوان.
فریدون فروماند از این گفت و گویسوی قارن پهلوان کرد روی
هوش مصنوعی: فریدون پس از این گفت و گو، به سمت قارن، پهلوان، روی آورد.
بدو گفت رو بازخوان آن سپاهکه با کوش رفتند از این بارگاه
هوش مصنوعی: به او گفتند که برو و آن گروه را بازخوانی کن، همانهایی که از این مکان با تلاش و کوشش رفتهاند.
شکیب از دل پهلوان دور شدچو شاه جهاندار رنجور شد
هوش مصنوعی: وقتی دل قهرمان به ناامیدی و بیحوصلگی میافتد، مانند زمانی است که پادشاه جهان در حال رنج و درد است.
چو ایشان بیایند لشکر کشممر آن دیو را جان ز تن برکشم
هوش مصنوعی: وقتی آنها بیایند، لشکری به راه میاندازم و آن دیو را از جانم بیرون میآورم.
چو من خشت پولاد لرزان کنمبدان دیو چهره بتر ز آن کنم
هوش مصنوعی: من چنان از خود بیخود میشوم که حتی اگر با سختترین و محکمترین چیزها هم مواجه شوم، باز هم میتوانم قویتر و تاثیرگذارتر از آنها عمل کنم.
که کردم به چین اندر آورد و کینکه از پُشت اسبش زدم بر زمین
هوش مصنوعی: من در چین کارهایی انجام دادم و نیرویی که از پشت اسبش به زمین زدم.
همی بود دیر اندر اندیشه شاهوزآن پس بدو گفت کای نیکخواه
هوش مصنوعی: شاه در دل خود به فکر و اندیشه فرو رفته بود و سپس به او گفت: ای نیکوکار و خیرخواه.
همان دان که در کشور باخترزمین و درختش نیاورد بر
هوش مصنوعی: این جمله به این معناست که در کشور باختر زمین، درختی نیاورده است.
مر آن مرز گیریم بیران هنوزگذرگاه ببران و شیران هنوز
هوش مصنوعی: ما هنوز هم در سرزمینی خالی و بینقش زندگی میکنیم، جایی که راههایی برای رفت و آمد شیران و درندگان وجود دارد.
چو خود شاه دیگر ز فرمانبریبکردند و خوار آید این داوری
هوش مصنوعی: وقتی خود شاه از اطاعت و فرمانبری دست برداشت و این قضاوت ناپسند به نظر رسید، به نظر میآید که سرنوشت تغییر کرده است.
ولیکن ازاو باز خواهم سپاهمگر لختی آزرم دارم نگاه
هوش مصنوعی: اما از او خواهم که سپاهی را به من بدهد، مگر اینکه کمی درس ادب را در نظر داشته باشم.